ناصریای بندر
عشق تو حقن ولی دنیا پرنا حقن
به نام خدا سلام امروز وقتی که داشتم وب های ناصریایی رو میخوندم چشمم به متن زیبایی در وبلاگ ردپایی از جنوب تا ملکوت افتاد ٬ انقدر قشنگ نوشته شده بود که محو زیبایی جملاتش شدم ٬ تصمیم گرفتم که این متنو تو وبلاگ خودم هم بذارم. خدا محبت است داشتم به اتفاقات اخیر اجتماعمون و سروصداهای انتخابات فکر میکردم که خیلی دلم گرفت وقتی فکر میکنم از خودم می پرسم که دنیا واقعا ارزش این همه جنجال و دشمنی رو داره ؟ واقعا زندگی توی این دنیا اینقدر اهمیت داره که ما بخاطر کسب قدرت جون همه رو به خطر بندازیم تا به هدفمون برسیم؟ اونم چه هدفی؟ خدمت به خلق خدا یا جلب رضایت خدا؟ یا جلب رضایت و خواسته های خودمون؟ آیا دنیا و تعلقاتش آنقدر ارزش داره که بخاطر اون با هم در ستیز باشیم و قلبمون رو مملو از کینه و کدورت کنیم؟! بقول ناصر عزیزمون که آنچه که در دنیا ماندگاره عشقه پس چرا باید از عشق ورزی و محبت دست برداریم و با هم بجنگیم آخه مگه این دنیا چی داره که حتی بخاطرش حاضریم همه رو به خطر بندازیم مگه فطرت انسان خداجو نیست؟ خداوند از روح خود به آدم دمید تا به جسم بی جانی که هیچ هویتی نداشت هویت و حیات ببخشه پس چرا ما این حیات رو به جاودانگی تبدیل نکنیم ؟ بقول شاعر که میگه مرده آنست که نامش به نکویی نبرند. ما این دنیا رو با همه تعلقاتش یکجا میذاریم و رخت سفر و میبندیم و آنچه فقط از ما میمونه خوبی و محبته . اگه توی تاریخ گذشته هامون جستجو کنیم خواهیم دید که عده ای از خودشون نام نیک بجا گذاشتند که وقتی اسمشون به زبون میاد ناخودآگاه آدم به یاد حیات و جاودانگی و سرسبزی و افتخار می افته و عده ای هم با بردن نامشون تمام وجودمون مملو از غم و غصه میشه کدوم یک از اینها ارزشمنده؟ کدوم یک رو ترجیح میدیم؟ زندگی پر از شکوه و حماسه یا زندگی پراز جنجال و خشم و نفرت .. بابا بسه دیگه بیائیم همه برای یکبار هم شده فکر کنیم که چرا این همه عناد ودشمنی!!! چرا اینهمه شیطان رو به حریم دلمون راه بدیم خشم و نفرت برگرفته از وسوسه شیطانه این خداست که فقط عشقه خداست که فقط امیده من فکر میکنم هر کسی که وجودش مالامال از عشق الهی میشه دیگه توی دنیا هم برای خودش جایی رو نمیبینه چه برسه به اینکه برای رسیدن به قدرت و اعتبار دست به مبارزه بزنه ... همه ما میدونیم که انسانهای بزرگ خشمشون رو فرو میخورن چون به آرامش درونی رسیدن چون خدا رو در خودشون جستجو کردن و پیداش کردن و دیگه جز طاعت خدا و جلب رضایت او هیچ هدف دیگه ای رو دنبال نمیکنن .. بازم میگم اون چیزی که موندگاره عشقه پس بیائیم به هم عشق بورزیم و دست از دشمنی و کینه برداریم . ما درطول تاریخ شهدای زیادی داشتیم که خونشون به ناحق ریخته شده٬ ما ناصر عبدالهی ها و سید خلیل ها و شخصیتهای بزرگی رو از دست دادیم که سراسر وجودشون عشق خدا بود البته هجرت برای اونها بد نبود چون به لقاءالله پیوستن ولی ما که موندیم چی؟؟ بیائیم برای یکبار هم شده همه ما از وابستگی به این دنیای فانی و خاکی دست برداریم و فقط قلبمون رو سرشار از مهرو عشق الهی کنیم تا دریابیم که قلب انسان بالفطره چقدر پاک وخالصه و خلقت خدا چقدر با شکوهه .. چرا آینه دل رو به زنگار نفرت و کینه آلوده کنیم . پس کی میخواهیم ارزش انسان بودنمون رو بدونیم پس کی میخواهیم فطرت الهیمون رو درک کنیم .. بسه به خدا ... فقط از مولامون حضرت صاحب الزمان (عج) میخواهیم که هرچه زودتر بیاد وما رو از شر ظلم و فسادو بیداد و.... این دنیای فانی خلاص کنه ... ای خدای مهربون ازت میخواهیم که فرج امام زمان (عج) رو هرچه زودتر نزدیک بفرما آمین یا رب العالمین در پایان برای تمامی رهپویان راه حق وحقیقت٬ سلامتی و سربلندی و توفیق خدمت به خلق خدا را آرزومندم منبع ایترنتی : ردپایی از جنوب تا ملکوت یا علی





| طراح قالب:سید مهدی افضلی |

