ناصریای بندر
عشق تو حقن ولی دنیا پرنا حقن
به نام آنکه عشق را پرورش داد در دنیا افتخارم همین است ٬ که مولایم امیرالمومنین است سلام میلاد مظهر علم و عزت و عدالت و سخاوت و شجاعت، اسد الله الغالب، علي بن ابيطالب بر شما و تمام مسلمانان جهان ٬ مخصوصا پدران عزیز میارک باد ٬ امیدوارم زندگیتان همچونعلی ( ع) پر از عشق ٬ محبت و دوستی باشد دلبر هر انجمن از دلبران باشد على علی (ع ) نگهدار تمام شما عزیزان باشد یا علی 
جلوه زن حقّ ، مظهرِ سر مظهر آن باشد على
خواست واجب در ازل تا جلوه بنمايد زخود
خلقت احمد نمود و مثل آن باشد على
خواست آرد جلوه اى از حسن خود بر ممكنات
احمد آمد جلوه اش جلوه كنان باشد على
«كنت كنزاً مخفياً» شد علّت عرفان و خلق
احمد آمد گنج عرفان باب آن باشد على
بود واجب در عيان خود نهان از غير خود
احمد آمد سرّ او سرگوى آن باشد على
گوش هوش آور بسوى معنى «اللّه نور»
احمدش مشكاة شد مصباح آن باشد على
نور آن باشد به خود ظاهر ، ظهور آرد به غير
احمد آمد از احد نور و چنان باشد على
بود واجب نور چون ظاهر به خود بودى عيان
پس ظهور آورد در احمد و زآن باشد على
اين بُوَد معنى كه واجب نور باشد نور از اوست
هم شد احمد نور او ، هم نور آن باشد على
در زمين و آسمان بنگر ببين آيات حق
روشن است از مهر احمد ، زآن نشان باشد على
اسم اعظم شد نهان اندر كلام بسمله
هست احمد باء او ، نقطه در آن باشد على
كلّ قرآن فاتحه ، آن بسمله جمله به باء
از احد هر علم در احمد بيان باشد على
عشق در ممكن سبب بر جلوه واجب در او است
احمد آمد عشق دار و عشق دان باشد على
عشق باشد مهر كامل با خداوند احد
خُلق احمد مهر او شد مهربان باشد على
عاشقانِ با خدا در اوليا بسيار هست
گشت سرمشق همه احمد ، چنان باشد على
مظهر آن عشق احمد با خدا چندان بُوَد
ليك فرمود او حسين از من چو آن باشد على
كن نظر در كربلا بنگر در آن معناى عشق
در حسين از احمد و فرزند آن باشد على
ديد اكبر را چو سبط مصطفى با چشم تر
گفت يا رب احمد اين نِى شبه آن باشد على
نور حق در كربلا بنگر چسان شد بر علا
گفتى احمد آمده نيك اسم آن باشد على
حاصلا در كربلا شد عشق احمد جلوه گر
از حسين و اكبرش روح روان باشد على
عشق بازى را ببين در كربلا از شاه دين
احمدى رو اكبرش قربان چسان باشد على
روى خود بگذاشت چون بر روى خونيش حسين
گفت اكبر اى پدر اين احمد آن باشد على
نعره زد اول شه دين بر سر نعش پسر
يعنى احمد كشته شد چون جان آن باشد على
حضرت قائم بود اندر عزا هر صبح و شام
همچو احمد بر حسين و روح آن باشد على
اشك خونين بارد از چشمش ز بهر كربلا
شد چو احمد گريه كن مانند آن باشد على
بار الها حق اشك چشمها بهر حسين
رحمتت بر ما رسان زاحمد كه آن باشد على
گويم ايمانى به مهدى مُقْتَدى شو در عزا
بهر شاه كربلا بر احمد آن باشد على
| طراح قالب:سید مهدی افضلی |

