ناصریای بندر
عشق تو حقن ولی دنیا پرنا حقن
اولین روز از پاییز سال هزار و سیصد و هشتاد، تازه از مدرسه برگشته بودم بعد از سه ماه تعطیلی مدرسه رفتن برام سخت بود به همین خاطر خیلی خسته بودم میخواستم ناهارمو بخورم بعد استراحت کنم ، ساعت دو بعد از ظهر بود مادرم تلویزیون رو روشن کرد طبق معمول گذاشت رو اخبار منم از اخبار خیلی بدم میاد تو یک فرصت خوب کانال رو عوض کردم گذاشتم کانال استان صحنه های جنگ تحمیلی رو داشت نشون میداد همراه با اون یک آهنگ هم پخش میشد من بیشتر از اینکه به تصویر توجه کنم به صدا گوش میدادم یک حال عجیبی بهم دست داد یکباره بدون اینکه خودم بفهمم شروع کردم به اشک ریختن خیلی دوست داشتم بدونم این ترانه رو کی داره میخونه؟ نمیدونستم که این ترانه چه ربطی به این صحنه ها داره؟ بالاخره نفهمیدم خواننده این ترانه کی بود. از اون روز دو ماه گذشت تا اینکه قرار شد با خانواده به کنسرتی در تالار رودکی اصفهان بریم من دوست نداشتم برم و به اسرار پدرم رفتم به همین دلیلم نپرسیدم کنسرت کیه؟ سیل عظیمی ازجمعیت داخل تالار رو پر کرده بودند با خودم گفتم باید خواننده معروف و محبوبی باشه که این همه جمعیت رو اینجا آورده. بعد ازخواندن سرود ملی، مجری که جواد خیابانی بود اومد روی سن بعد از خوش آمد گویی گفت : "از گروه موسیقی ناصریا دعوت میکنم که به روی صحنه تشریف بیارند" با خودم گفتم ناصریا یعنی چی؟ چرا اسمه دیگه ای رو برای گروهشون انتخاب نکردند تا اینکه بعداز معرفی اعضای گروه نوبت خواننده ی گروه شد خیابانی بلند گقت "به افتخار آقای ناصر عبداللهی" اسمش برام آشنا نبود آخه تا حالا اسمشه نشنیده بودم، بعد از سلام و تشکر از مردم گفت: "میخوام با قطعه ای که برای دخت پیغمبر(ص) ساختم شروع کنم" مردم شروع کردند به تشویق او ، اهنگش شروع شد و وقتی خواندن رو شروع کرد یک حسی به من گفت که من قبلاً این صدارو شنیدم اما نمیدونستم کجا؟ با خودم گفتم این دیگه چه نوع خواننده ایه که برای هر اهنگش یک دلیل داره ترانه های بعدیش که تموم شد (یک رویا - ضیافت - ماه من -تعنه ناشنیده ) گفت : "میخوام این قطعه رو تقدیم کنم به روح شهدا" وقتی شروع شد حالم عوض شد میدونستم که حسم به من اشتباه نگفته، میخواستم برم روی سن ناصرو بغل کنم . حدود دو ساعت برنامه طول کشید اما من اینطوری آروم نمیشدم میخواستم اونو از نزدیک ببینم ساعت نه شب برنامه تموم شد خانواده ام رفتن خونه من تا ساعت ده و نیم منتظر بودم که ناصر بیاد بیرون وقتی از در اومد بیرون انگار نه انگار دو ساعت برنامه اجرا کرده بود شاداب و سر حال، میخواستم برم جلو و سلام کنم حس عجیبی داشتم بدنم میلرزید رفتم جلو سلام کردم یه طوری منو تحویل گرفت انگار عمریه همدیگرو میشناسیم، این اولین و آخرین باری بود که من ناصر رو از نزدیک دیدم بعد از اون فقط از صدای گرمش لذت میبردم. یک حرف زیبا از ناصر از کنسرت اون شب رو میخوام براتون بگم «جواد خیابانی از ناصر سوال کرد که چرا شما الگوی جوانا یید موی سرتون بلنده ؟ ناصر در جوابش گفت : " وقتی مولام موی سرش بلند بوده من چرا موی سرم بلند نباشه؟» در آخر میخوام درود بفرستم به روح بلند، پاک و مقدس ناصر عبداللهی عزیز و لعنت بفرستم به دو عده ، یکی کسانی که بعد از پرواز ناصر برای او شایعه مرگ به صورت مصرف ............. و دوم کسانی که ناصر را مورد ضرب و شتم خود قرار دادند. سراپا اگر زرد و پژمرده ايم ولي دل به پاييز نسپرده ايم چو گلدان خالي لب پنجره پر از خاطرات ترك خورده ايم ******* اگر داغ دل بود،ما ديده ايم اگر خون دل بود،ما خورده ايم اگردل دليل است،آورده ايم اگر داغ شرط است مابرده ايم ******* اگر دشنه دشمنان ، گردنيم اگر خنجر دوستان ، گرده ايم گواهی بخواهيد،اينك گواه همين زخم هايی كه نشمرده ايم ******* دلي سر بلند و سري سر به زير از اين دست عمري به سر برده ایم
| طراح قالب:سید مهدی افضلی |


