ناصریای بندر
عشق تو حقن ولی دنیا پرنا حقن
به نام ایزد منان ناصر جان خیلی دلتنگتم ، خیلی ، بیشتر از گذشته ، یک حسی دارم که : شبیه حس پژمردن دچار غم و بی رنگی تو آرومی من تنها ، حقیقت داره دلتنگی ناصر جان از میان تمام نواهای زمینی ، نوایی که به بالا ترین نقطه آسمان راه می یابد ، صدایی است که از حنجره تو خارج می شود. کسانی که فقط انعکاس آفتاب را بر دریاچه آرام در کوهسار می بینند تو گرمی آن را احساس می کنی ، کسانی که تنها ایجاد ستارگان را می بینند در آسمان شب ، تو درخشش آنها را می بینی ، کسانی که از پنجره باغ رانظاره می کنند ، تو غرق در باغ و بوستانی ، و کسی هرگز چون تو نخواهدبود و هر انچه از تو وجودی بی همتا ساخته درخور عشق و تحسین است. بی تو رود از جریان باز خواهد ایستاد ، اگر تنها محکوم به پیوستن به جویبارباشد ، بی تو دریا هرگز لب به خنده نمی گشاید ، اگر ابرها نباشند تا براشکهایش بوسه بزنند ، بی تو دنیا جای زیبایی برای ماندن نیست ، جای زیبا جاییست که تو هستی ، بهشت برین ، نزد خداوندت و ما فقط حسرتاین منزلگاه هارو می خوریم . و بی تو ای بود و نبودم عمر یک لحظه بسن پهنه وسیع عالم بی تو به مه قفسن 
| طراح قالب:سید مهدی افضلی |


