تبليغاتX
ناصریای بندر


ناصریای بندر

عشق تو حقن ولی دنیا پرنا حقن

 

 

به نام آنکه عشق را پرورش داد

 

 

 چند روزه خیلی دلتنگ ناصرم ٬ بیشتر از همیشه نمیدونم چرا یهو خاطرات تلخ دو

سال پیش یادم اومد

 

 با خودم گفتم :

  مگه ناصر توی این دنیا جای کیو تنگ کرده بود ؟

  چرا با  بی مهری  تمام پروازش دادند ؟ چرا با بی مهری باهاش رفتار کردند ؟

  چرا نتونستن بفهمن حرف دلش چیه ؟ جواب این سوالو میدونم ٬ چون اینقدر درک و

  فهمشون پایین بود که نمیتونستن حرف دل انسان های بزرگ رو بفهمن...

  چرا نخواستن ناصر باشه ؟ مگه ناصر  جز خوبی  کار دیگه ای کرد ؟

  اون ناصر بود اومده بود مارو یاری کنه پس چرا نذاشتن ؟

  ناصر بین دوست و دشمنش هیچ فرقی نگذاشت ٬ پس چرا ؟ چرا ؟

 ولی ناصر اینقدر مهربون هست که حالا هم داره از اونایی که پرواز

دادند تشکر میکنه که از این دنیای  مادی آزادش کردن....

 

 ناصر خودش گفت :

 

دلم تنگن ٬ دلم تنگن دلم دایم وا خود اجنگن

از دست زمونه مردم ٬ نه یاریم هست نه همدم

 

 واقعا

 هیچکی نشناخت تو رو ٬ هیچکی نشناخت تو رو

  عاقبت دل زمین به آسمون باخت تو رو

****

با تو فانوس ترانه یه چراغ شعله ور بود  

 لحظه ها چه عاشقانه قاصدک چه خبر بود

******

فقط میتونم یه چیز بگم :

در این زمانه بی های و هوی لال پرست ٬ خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست

 

 

 

 ناصر جان احساسم رو با شعری تقدیم به روح پاکت می کنم امیدوارم ازم قبول کنی

 

خداحافظ گل لادن ٬ تموم عاشقا باختن
ببين هم گريه هام از عشقت ٬ چه زندونی برام ساختن


خداحافظ گل پونه ٬ گل تنهای بی خونه
لالايی ها ديگه خوابی به چشمونم نمي شونه


يكی با چشمای نازش دل كوچيكمو لرزوند
يكی با دست ناپاكش گل باغچمو سوزوند


تو اين شب هاي تو در تو ٬ خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهايی داره مي باره از هر سو


خداحافظ گل مريم ٬ گل مظلوم پر دردم
نشد با اين تن زخمی به آغوش تو برگردم


نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از اين فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم


نمی دونی چه دلتنگم از اين خواب زمستونی
تو كه بيدار بيداری بگو از شب چی مي دونی


تو اين رويای سردم ٬ خداحافظ گل گندم
تو هم بازيچه ای بودی ٬ تو دست سرد اين مردم


 

 خداحافظ .....!

 

 

نوشته شده در جمعه بیستم دی 1387ساعت توسط مهدی| |


طراح قالب:سید مهدی افضلی