تبليغاتX
ناصریای بندر


ناصریای بندر

عشق تو حقن ولی دنیا پرنا حقن

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

مولا اميرالمومنين مولا اميرالمومنين
مولا اميرالمومنين مولا اميرالمومنين

اي وجه رب العلامين هو يا اميرالمومنين
اي قبله اهل يقين هو يا اميرالمومنين

 



راه طلب پويم تورا در هر كجا جويم تو را
در هر نفس گويم چنين هو يا اميرالمومنين

خيل ملائك لشگرت تاج ولايت بر سرت
ملك حقت زير نگين هو يا اميرالمومنين

 



تو جان پاك مصطفي وصف تو از قول خدا
آيات فرقان مبين هو يا اميرالمومنين


اول توئي آخر توئي ياور توئي ناصر توئي
بر اولين و آخرين هو يا اميرالمومنين

ياور توئي ناصر توئي هو يا اميرالمومنين

 


از بهر خدمت روز و شب ايستاده با عجز و ادب
بر درگهت روح الامين هو يا اميرالمومنين

سوي محبان كن نظر محفوظ شان از خطر
اي حب تو حصن حصين هو يا اميرالمومنين

 



خيل ملائك لشگرت تاج ولايت بر سرت
ملك حقت زير نگين هو يا اميرالمومنين

راه طلب پويم تورا در هر كجا جويم تو را
در هر نفس گويم چنين هو يا اميرالمومنين



اول توئي آخر توئي ياور توئي ناصر توئي
بر اولين و آخرين هو يا اميرالمومنين

دارد فقير بي نوا در استانت التجائ
مگذارش از محنت غمي هو يا اميرالمومنين



مولا اميرالمومنين مولا اميرالمومنين
مولا اميرالمومنين مولا اميرالمومنين

 

 

 

              نه فقط بنده به ذات ازلی می نازد     

         ناظم حمک ولایت به علی می نازد

               گر بنازد به علی شیعه ٬ ندارد عجبی      

         عجب آن است که خدا هم به علی می نازد

 

 

سالروز شهادت مولی الموحدین ٬ مولا امیر المومنین ٬ علی ( ع ) تسلیت باد

 

 

 

 

در دنیا افتخارم همین است که مولایم امیر المومنین است

 

 

یا علی ٬ دستان نیازمندان را مثل همیشه بگیر ٬ در شب پروازت به سوی معبودت تورا قسم

میدهم ٬ هیچ کس را در این شب ها ٬ شب هایی که به یادت قرآن بر سر میگیرند ٬ برایت اشک

 میریزند ٬ تنها مگذار و  دعا هایشان را مستجاب کن.

 

 

 ای پادشاه خوبان ٬ ای حیدر صفدر ٬ ای خواجه قنبر ٬ ای ساقی كو ثر ٬ ای فاتح خيبر ٬ ای

 قاضی محشر ٬  ای سيد و سرور ٬ ای يار پيامبر ٬ ای مرشد و رهبر ٬ ای سيد و طاهر ٬ ای

 باطن و ظاهر ٬ ای  قادر و قاهر ٬ ای حاظر و ناظر کمکمان کن.

 

 

 

 دانلود آهنگ وبلاگ : مولا امیر المومنین با صدای آسید خلیل عالی نژاد

 

 

 

در پناه حق

 

 

نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت توسط مهدی| |

 

به نام خدا

 

سلام دوستان

 

چند وقت پیش بود توی یکی از وبلاگ های ناصریا نظریو خوندم که گفته بود جای ناصریا تو

برنامه های زنده تلویزیونی خیلی خالیه ٬ واقعانم خالیه ٬ تو هر برنامه ای که حضور داشت ٬

شاد و سرحال بود و باعث میشد بیننده با تمام و جود نگاش کنه٬ جشن رمضان ٬ پنجره

شبانه ٬ حوض فیروزه ای ٬ سیمای خانواده ٬ صندلی داغ ٬ جشن شبکه سه ٬ حماسه مهر ٬

روی خط مهر ٬ شاد باش ٬ طلوع فجر و برنامه هایی دیگه ای که الان تو خاطرم نیست ٬ دو

 ساله که توی هیچکدام از اینا سیمای نورانی ناصر عبداللهی دیده نمیشه اما یادگاری هایی رو

 از خودش به جا گذاشت که باعث دلگرمی دوستدارانش بشه.

 

تو این پست تصمیم گرفتم دو تا از این یادگاری هارو براتون برای دانلود بذارم ٬ انتخاب این دو

مورد برای این بود که هردوی اونها تو ماه مبارک رمضان اجرا شده و الانم توی این ماه عزیز

 هستیم

 

این دو برنامه ٬ حوض فیروزه ای و جشن رمضانه ٬ اگه کسی تو تلویزیون دیده باشه ٬ براش

 تجدید خاطرس ٬ اگرم کسی تا حالا ندیده ٬ مطمئنم از دیدنش لذت میبره

 

(کیفیت برنامه خوبه و فرمتش wmv که با مدیا پلیر اجرا میشه ٬ روی لینک کلیک راست کنید و

 save target as رو بزنید)

 

 

 

۱ - حوض فیروزه ای ( پخش از شبکه اول سیمای ایران )

 

حجم به مگابایت هست

 

۱ - اجرای قطعه احمد ثانی (۴۳/۴)

 

۲ - بخش اول گفتگو  (۲۴/۳)

 

۳ - اجرای قطعه هوای حوا (۳۸/۳)

 

۴ - بخش دوم گفتگو  (۲۳/۴)

 

۵ - اجرای قطعه حکمت  (۷۵/۲)

 

۶ - بخش سوم گفتگو  (۲۵/۴)

 

۲ -  جشن رمضان ( پخش از شبکه تهران )

 

۱ - اجرای قطعه کودکان خیابانی (۵۶/۴)

 

۲ -  گفتگو  (۷۹/۲)

 

۳ - اجرای قطعه هوای حوا (۶۸/۳)

 

۴ - حرف آخر (۶۸/۰)

 

 

توی این ماه عزیز مارو هم دعا کنید

 

یا حق

 

نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت توسط مهدی| |

 

به نام خدا

 

سلام

 

تصمیم گرفتم که توی ماه مبارک رمضان برای شادی روح ناصر  یک مرتبه قرآن کریم رو

 با همدیگه ختم کنیم دو بار این کارو کردیم ٬ امااین بار با بار های قبل یک مقدار فرق

 داره ٬ بار های قبل تو یک روز ختم می شد ٬ اما این بار تو سی روز ماه مبارک رمضان

 ٬ که در تمام روز های ماه برای ناصر قرآن خونده شه  ٬ حتما می پرسید چطوری ؟

 

به طوری که  هر کس هر جزئیرو برداره تو همون روز بخونه مثل اینکه اگه جزء ۱۰ رو

برداره روز دهم ماه رمضان بخونه یا اگه  جزء ۹ رو برداره روز نهم ماه رمضان بخونه و

بقیه هم به همین ترتیب.

 

خوندن یک آیه از قران کریم تو ماه  مبارک رمضان برابر با چندین بار ختم قرآنه٬ بیشتر

از اینکه روح  ناصر شاد بشه ٬ ثواب خودتون بیشتر میشه.

 

 اگر مایلید تو این کار شرکت کنید تو قسمت نظرات با ذکر اسم و جزء

انتخابیتون به من خبر بدید

 

 

جزء های قرآن و  شخص های قرائت کننده و

وقت آن

 

جزء ۱ : سپیده و محسن ن ٬ شنبه ۱ رمضان ٬ ۳۱ مرداد

                                                     

جزء ۲ : فاطمه و زهره ف٬ یک شنبه ۲ رمضان ٬ ۱ شهریور

                                 

جزء ۳ : مریم و زهرا ف ٬ دو شنبه ۳ رمضان ٬ ۲ شهریور

 

جزء ۴ : مرجان و مریم ( گنوغ ناصریا)٬ سه شنبه ۴ رمضان ٬ ۳ شهریور

 

جزء ۵ :فاطمه ( همسر ناصر عبداللهی) و  بهنام ٬ چهار شنبه ۵ رمضان ٬ ۴ شهریور

 

جزء ۶ : میثاق بوالحسنی و مریم ( گنوغ ناصریا) ٬ پنج شنبه ۶ رمضان ٬ ۵  شهریور

 

جزء ۷ : گل مینا و کاظم ٬ جمعه ۷ رمضان ٬ ۶ شهریور

 

جزء  ۸ : مژگان و کریمی ٬ شنبه ۸ رمضان ٬ ۷ شهریور

                                      

جزء  ۹ :  کریمی و خودم ٬ یکشنبه ۹ رمضان ٬ ۸ شهریور    

      

جزء ۱۰ : نیلوفر و ویدا ٬ دوشنبه ۱۰ رمضان ٬ ۹ شهریور

 

جزء ۱۱ : معراج و مریم ( گنوغ ناصریا) ٬ سه شنبه ۱۱ رمضان ٬ ۱۰ شهریور

 

جزء ۱۲ : فرشته و مریم٬ چهار شنبه  ۱۲ رمضان ٬ ۱۱ شهریور

 

جزء ۱۳ : محسن و فرشته ٬ پنج شنبه ۱۳ رمضان ٬ ۱۲ شهریور

 

جزء ۱۴ : معصومه و مریم ( گنوغ ناصریا) ٬ جمعه ۱۴ رمضان ٬ ۱۳ شهریور

 

جزء ۱۵ : معصومه احمدی و لیدا٬ شنبه ۱۵ رمضان ٬ ۱۴ شهریور

 

جزء ۱۶ : فردین و مریم ( گنوغ ناصریا) ٬ یک شنبه ۱۶ رمضان ٬ ۱۵ شهریور

 

جزء ۱۷ : الهام ۲ و مریم جعفر نژاد ٬ دو شنبه ۱۷ رمضان ٬ ۱۶ شهریور

 

جزء ۱۸ : مریم ۲  و مریم ( گنوغ ناصریا) ٬ سه شنبه ۱۸ رمضان ٬ ۱۷ شهریور

 

جزء ۱۹ : فاطمه ( همسر ناصر عبداللهی) و خودم ٬ چهار شنبه ۱۹ رمضان ٬ ۱۸

شهریور

 

جزء ۲۰ : زهره و لیدا  ٬ پنج شنبه  ۲۰ رمضان ٬ ۱۹ شهریور

 

جزء ۲۱ : سمیرا و الهام ن٬ جمعه  ۲۱ رمضان ٬ ۲۰ شهریور

 

جزء ۲۲ : الهام ک و شقایق ٬ شنبه ۲۲ رمضان ٬ ۲۱ شهریور

 

جزء ۲۳ : مرجان۲ و حنانه ٬ یک شنبه ۲۳ رمضان ٬ ۲۲ شهریور

 

جزء ۲۴ : حنانه و ملیحه ٬ دوشنبه ۲۴ رمضان ٬ ۲۳ شهریور

 

جزء ۲۵ : فرحناز و مریم ( گنوغ ناصریا) ٬ سه شنبه ۲۵ رمضان ٬ ۲۴ شهریور

 

جزء ۲۶ : نسرین و معراج ٬ چهار شنبه  ۲۶ رمضان ٬ ۲۵ شهریور

 

جزء ۲۷ : زهرا و محیا ٬ پنج شنبه ۲۷ رمضان ٬ ۲۶ شهریور

 

جزء ۲۸ : ویدا و سمیرا٬ چمعه ۲۸ رمضان ٬ ۲۷ شهریور

 

جزء ۲۹ : یلدا و مریم ( گنوغ ناصریا) ٬ شنبه ۲۹ رمضان ٬ ۲۸ شهریور

 

جزء ۳۰ : هومن و گل مینا ٬  یکشنبه ۳۰ رمضان ٬ ۲۹  شهریور

 

به دلیل اینکه تعداد کسانی که می خواستند تو این کار شرکت بیشتر از ۳۰ نفر بودند ٬ مجبور

شدم بعضی جزء هارو برای دو نفر بذارم ٬ یعنی هر کدوم یک بار اون جزء رو بخونند

با اینکه لیست پر شده ٬ اما اگه کسی میخواست شرکت کنه با ذکر اسم و جزء انتخابی تو

قسمت نظرات به من اطلاع بده ٬ اگر شخصیم دوست داره که چند جزء رو برداره اشکالی نداره

شاید تونستیم دو بار قرآن رو ختم کنیم

 

خدا نگهدار

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت توسط مهدی| |

 

به نام الله

 

 

 سلام

یکی از خصوصیت های ناصر عبداللهی عزیز این بود که کارهایی را که در

گذشته و حال توسط خوانندگانی که از آنان به عنوان پیشکسوت و استادان

خود یاد می کرد را با اجازه صاحب اثر باز خوانی می کرد و همیشه می گفت

 "شرط معرفت اونه که قدر و منزلت پیشکسوتتو به جا بیاری" وا از کسانی

هم که می خواستند که ترانه های او را باز خوانی کنند استقبال می کرد و

می گفت : بعضی وقتها کمک یک کاری از خود اون کار قوی تر میشه

 

 

 

 ناصر عبداللهی اهنگ گل گلدون که توسط هنرمند پر آوازه موسیقی خانم

 سیمین غانم که در آلبوم قولک چشمات اجرا شده بود را اجرا کرده که من

در این پست وبلاگ براتون برای دانلود گذاشتم ، امیدوارم که از شنیدن این

 آهنگ لذت ببرید  در ضمن آهنگ اصلی گل گلدون با صدای بی نظیر سیمین

غانم رو هم براتون برای دانلود گذاشتم

 

 

گل گلدون من شكسته در باد

تو بيا تا دلم نكرده فرياد

*********** 

گل شب بو ديگه شب بو نميده

كي گل شب بو رو از شاخه چيده

 ***********

گوشهء آسمون پر رنگين كمون من مثه تاريكي تو مثل مهتاب

اگه باد از سرِِ زلف تو نگذره من ميرم گم ميشم تو جنگل خواب

  ***********

گل گلدون من ماه ايوُن من از تو تنها شدم چو ماهي از آب

گل هر آرزو رفته از رنگ و بو من شدم رودخونه دلم يه مرداب

 *********** 

آسمون آبي ميشه اما گل خورشيد رو شاخه هاي بيد دلش ميگيره

دره مهتابي ميشه اما گل مهتاب از بركه هاي آب بالا نميره

 *********** 

تو كه دست تكون ميدي به ستاره جون ميدي ميشكفه گل از گل باغ

وقتي چشمات هم مياد دو ستاره كم مياد ميسوزه شقايق از داغ

  ***********

گل گلدون من ماه ايوُن من از تو تنها شدم چو ماهي از آب

گل هر آرزو رفته از رنگ و بو من شدم رودخونه دلم يه مرداب

 

دانلود آهنگ با صدای ناصر عبداللهی

 

لینک مستقیم

لینک غیر مستقیم

 

دانلود آهنگ با صدای سیمین غانم

 

لینک مستقیم

لینک غیر مستقیم

 

خدا نگهدار

 

نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت توسط مهدی| |

 

به نام خدا

 

 با سلام خدمت شما دوستان عزیز

 

 یک مستند از زندگی شخصی و اجتماعی ناصر عبداللهی ساخته شده که بر رویچند سایت قرار گرفته

 شده ، به دلیل حجم بسیار بالای این فیلم ( 37 مگا بایت ) ،به سه قسمت تقسیم کرده و حجم اون رو

 پایین آوردیم ( از کیفیت مطلوبی برخورداراست )که شما دوستان عزیز راحت بتونید دانلود کنید این

 مستند بسیار زیبا ساخته شده و گوشه ای از معنویت و زندگی شرافتمندان ناصر عبداللهی را به تصوی

ر کشیده است.

 

 

 تهیه کنندگی و کارگردانی این مستند به عهده  آقای ابراهیم احمدی است وازنکات قابل توجه این است

 که عقیل عبداللهی ، برادر کوچک ناصر عبداللهی در این مستند عهده دار قسمت گرافیک شده است .

 

 امیدوارم با دیدن این مستند بیشتر از پیش ناصر عبداللهی را بشناسید.

 

دست اندر کاران این مستند:

 

تهیه کننده و کار گردان : ابراهیم احمدی

گرافیک : عقیل عبداللهی

صدا بردار : فرشاد فرزاد پور

تدوین : ابراهیم احمدی

امور رایانه و پشتیبانی نرم افزار : سعید توزنده جانی ، شرکت ژیگس

 

  این مستند رو از لینک های زیر میتونید دانلود کنید

 

 قسمت ۱ (لینک غیر مستقیم )

 قسمت ۲  ( لینک غیر مستقیم )

قسمت ۳ (( لینک غیر مستقیم )

 

و اما لینکهای مستقیم ( بر روی لینک کلیک کنید )

 

قسمت اول 

قسمت دوم 

قسمت سوم

 

 

( این پست هم زمان با وبلاگ رد پایی از جنوب تا ملکوت به روز شد )

 

با آرزوی سر بلندی و سر افرازی بیشتر ناصر عبداللهی

 

یا علی

 

نوشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت توسط مهدی| |

 

به نام خدا

 

ایام سوگواری حضرت فاطمه ( س ) را محضر همه مسلمانان جهان و شما

 دوستداران ناصریا تسلیت عرض می نمایم .

 

 

از آب نه ،  از مهر آب می گویم

از فاطمه ٬ که همیشه فاطمه است

نام عزیز مادرم ،  نام خواهرم

پاک ، روشن و زلال

به خاطر نام عزیز فاطمه به پای می ایستم

تمام عمر ، دست به سینه.

و از سینه ای که از گریه لبریز است می گویم .

خاک پای تو هستم .

تا ابد ،  تا همیشه

فاطمه بنت نبی

 

 

خواستم بگويم:


فاطمه دختر خديجه بزرگ است.


ديدم كه فاطمه نيست.


خواستم بگويم كه: فاطمه دختر محمد(ص) است.


ديدم كه فاطمه نيست.


خواستم بگويم كه: فاطمه همسر على (ع) است.


ديدم كه فاطمه نيست.


خواستم بگويم كه: فاطمه مادر حسنين است.


ديدم كه فاطمه نيست.


خواستم بگويم كه: فاطمه مادر زينب است.


باز ديدم كه فاطمه نيست.


نه، اينها همه هست و اين همه فاطمه نيست.


فاطمه ، همیشه  فاطمه است.

 

فاطمه نگهدارتان

یا حق


 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت توسط مهدی| |

 

 

 به نام آرامش دهنده دل ها

 

 

                                   بروید ای دلتان نیمه که در شیوه ما     

                           مرد ( ناصر ) با هر چه ستم هرچه بلا می ماند

 

 

 

شیوه  درست این است  که مرد با هر چه ستم و هرچه بلا می ماند اما

 نه جسمش بلکه روحش ، این شیوه ناصر بود (۶)، او مرد بود و مردانه زیست

 و مردانه پرواز کزد به سوی معبودش ، سنگ های زیادی بر جلوی پایش

 انداختند ، اما راه خود را به پایان برد و داغ را بر دل حادثه ها گذاشت (۴)

 هنگامی که بدی را می دید همیشه بی صدا تر ز سکوت بود و خشم خود را

 فرو می برد ، اما در هنگام رواج خوبی به دیگران ٬  نعره خوبی را در گوش

 دوستان و دشمنان می خواند (۵) ، سرشار از عشق و معنویت بود و هیچ

 نیازی به مادیات  نداشت زیرا پرنده دل سیر از معنویت  از هر مادیاتی رها

 می ماند (3) ، راهی که او پیمود هیچ وقت خاطره نمی شود زیرا سفرش

 و راهش  همراه تا ریخ به جا می ماند ( ۲)

 

 

                              ا ین است شیوه ماندگاریه ناصر عبداللهی

 

 

 

 و اما ٬ ما ، دوستداران و مریدان ناصر

 

 زنده بودنمان خاریست بر چشم مردم زوال پرست

 

 راهش را ادامه خواهیم داد و اجازه نخواهیم داد زوال پرستان  ما را متوقف سازند   جان خود  را فدای ناصر  خواهیم کرد..(۱)

 

 

 

                                 نتوان گفت که این قافله وا می ماند   

                             خسته و خفته از این خیل جدا می ماند (۱)

 

                              این رهی نیست که از خاطره اش یاد کنیم  

                               این سفر همراه تاریخ به جا می ماند (۲)

 

                                     دانه و دام در این راه فراوان اما      

                             مرغ دل سیر ز هر دام رها می ماند (۳)

 

                                  می رسی آخر ، افسانه وا ماندن ما      

                              همچو داغی به دل حادثه ها می ماند (۴) 

 

                           بی صداتر زسکوتیم ،  بی صدا نر زسکوتیم   

                  ولی گاه خروش نعره ماست که در گوش شما میماند (۵)

 

    بروید ای دلتان نیمه که در شیوه ما   

    مرد  با هر چه ستم هرچه بلا می ماند (۶)

 

 

 یا علی

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت توسط مهدی| |

 

 

به نام رب

 

 

 انگار همین دیروز بود که وبلاگ ناصریای بندر کار خودشو شروع کرد ،  امروز  یک سال از اون

 روز میگذره ، چقدر زود گذشت ......

 

 

 

 

 امروز تولد یک سالگی وبلاگه ، وبلاگی به دست من ساخته شد و یک ماهبعد خواهر خوبم ٬ 

 یلدا قدمش رو چشمای من گذاشت و هیچ وقت منو تنها نذاشت تا وبلاگو دو نفری اداره کنیم.

 

 از شما هایی که این وبلاگ رو تنها نذاشتید و  همیشه با نظراتتون باعث یهتر شدن وبلاگ

شدید ٬  کمال تشکر را دارم

 

 

 

         وبلاگ ناصریای بندر تولد یک سالگیت مبارک

 

 

یا علی

 

نوشته شده در چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت توسط مهدی| |

 

به نام آرامش دهنده دلها

 

 

 سلام به تمامی ایرانیان و تمامی دوستداران ناصریا

 


 عید همگی مبارک ٬ سال  پر برکتی رو براتون از درگاه خداوند متعال خواستدارم انشاالله که

دفتر  ۳۶۵ برگه ای که به تازگی دریافت کردید  بهترین عمل ها از جانب خود و بهترین تقدیر از

 جانب خداوند توش نوشته بشه..

 

 هفت سین ناصری

 

 سیب ، سیر ، سرکه ، سماق ، سمنو ، سبزه و سنجد این ها هفت سینه ظاهری شماست ،

 اما برایتان آرزو دارم از هقت سین باطنی هم برخوردار باشید ، سایه حق‌ ٬ سلام عشق ٬

سعادت روح ٬ سلامت تن ٬ سر افرازی همیشگی ، سکوت دعا و سرور جاودان. 

 

 

 

 عیدتان مبارک

 


 

تو ضیح کوچکی داشتم در مورد عکس پست وبلاگ : یک هفت سین کوچکی در اتاق شخصی  خودم تدارک دیدم که اونو به عنوان هفت سین ناصری میدونم ، دوست داشتم ناصر سهمی از هفت سینم داشته باشه ، هر چند ناصر همیشه و هرجا هست ، اما چه کنم با احساساتم

 

( این عکس ابتدا در وبلاگ ناصریا درج شده بود)

 

دانلود آهنگ وبلاگ ( بهار ٬ بهار با صدای ناصر عبداللهی )

لینک مستقیم

لینک غیر مستقیم

 

یا حق ، یا علی

 

نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387ساعت توسط مهدی| |

 

یه نام خدا

سلام دوستان

چند وقت پیش حرف هایی از ساخت یک فیلم در مورد ناصر عبداللهی به گوش می خورد، تهیه کننده این

 فیلم آقای حسام الدین شریفی هست ، من وایشان هردو ساکن شهر اصفهان هستیم به همین دلیل

از دوستی نزدیکی برخورداریم  چند هفته پیش طرحی از فیلم تهیه شد و مورد تایید حوزه هنری قرار

گرفت ، من خواستم طرحی از این فیلم را در اختیار شما قرار بدم.

 

 

بسمه تعالی

 

آوای جنوب

 

 

روی سخن این فیلم ، با دوستداران و مشتاقان موسیقی پاپ( موسقی پاپ داخل کشور) است.

در مرحله نخست با مخاطبینی است که به پرداختن به عناصر دینی عرفانی در موسیقی علاقه مند

می باشند و در مرحله بعدی آشنایی با یکی از خوانندگان این عرصه شادروان ناصر عبداللهی است.

هدف فیلم نشان دادن ارزش بالای هنر عرفانی  در زندگی مردم است و به مخاطب کمک می کند تا با

تاثیر این هنر بر زندگی افراد وهمچنین هنرمعنوی ناصر عبداللهی و گذری بر زندگی نامه وی آشنا

گردد.

زمان این فیلم حدود 40 دقیقه است و به طریق ناطق و رنگی تصویر برداری خواهد شد.

تصویر برداری از نوع  دیجیتال  HD  است نوع صدای فیلم سر صحنه است و در آن  بخش

 هایی موزیکال همراه با افکت های صحنه و تصویر قرار خواهدگرفت.

تصویربرداری 60 درصد در اصفهان و 40 درصد در بندر عباس ضبط خواهد شد.

بودجه فیلم حدودا ۰۰۰/۰۰۰/۴۵۰ ریال تخمین زده می شود که اگر مدت

 تصویر برداری زیاد گردد هزینه ان به ۰۰۰/۰۰۰/۵۰۰ ریال افزایش می یابد

 

نسخه نهایی فیلم برای تاریخ 1 / تیر / 1388 خورشیدی تهیه خواهد شد.

 

 

تاریخ 4 دی 1387           

 حسام الدین شریفی       

  

 

  بودجه فیلم اصلاح شد ( ابتدا اشتباه درج شده بود )

 

  لطفا نظرتون رو در مورد این فیلم ثبت کنید

 

 دانلود آهنگ وبلاگ ( دکلمه ناصر برای امام رضا )

 

        یا علی     

 

      

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت توسط مهدی| |

 

به نام حق

  سلام

 

در این پست تصمیم گرفتم یکی از کنسرت های خارج از کشور ناصریای عزیز را براتون برای دانلود بزارم ،

 این کنسرت در دبی و در دو شب برگزار شده  که میتونید از لینکهای زیر اونارو دانلود کنید.هدف و

مقصودم از این کار این بود که کسانی که ناصر را دوست دارند ولی دسترسیبه این طور برنامه ها به دلیل

کمیابی براشون مقدور نیست ، از وی برنامه های دیگری داشته باشند..

 

 

( توضیح :مجری  کنسرت : سید محمد حسینی ( در حال حاضر مجری مسابقه شیطان د ر شبکه جهانی MI-TV)  ٬ تمامی لینک ها غیر مستقیمه و فرمت فایل ها WMV است که با ویندوز مدیا پلیر ویندوز قابل اجراست)

 

 

 این کنسرت اکران نشده است

 

در ضمن خواهر خوبم گل مینا هم تصمیم داره در آینده ی نزدیک از ناصر کلیپ ها و برنامه هایی رو در 

وبلاگ ناصریا قرار بده .

 

  حجم به MB است

 

 ۱ - ای دل دگه گولم مزن ( ۳.۶۶ )

 ۲ - گنوغ (۳.۶۱ )

 ۳ - نازتکه ( ۵.۴۱ )

 ۴ - یه رویا ( ۳.۶۲ )

 ۵ - ضیافت ( ۴.۵۲ )

 ۶ - پشت این پنجره ها (۲.۷۱ ) ( این قطعه یه مقدار ناقصه ٬ خیلی کم )

 ۷ - بی کسی ( ۳.۶۵ )

 ۸ - میناب ( ۴.۵۱)

 ۹ - نا مهربانی ( ۳.۶۶ )

 ۱۰ - غصه ( ۴.۵۴ )

 ۱۱ - یمبو صحنه ( ۳.۶۲ )

 ۱۲ - ناصریا ( ۳.۶۰ ) 

 ۱۳ - معرفی ( ۱.۸۵ )

 

- دانلود آهنگ وبلاگ ( نازتکه ٬ اجرا با گیتار )

 

 

دوست دارم نظرتونو در مورد این کنسرت جویا باشم ٬ اگه ممکنه نظرتونو در مورد این

 کنسرت در قسمت نظرات ثبت کنید.

 

نظرات زیادی در مورد اینک کلیپ ها دانلود نمیشه ثبت شده ٬ من بار ها چکش کردم  حتی خودمم دانلود کردم ٬  اگه صفحه دانلود عوض شد شما باید کلید برگشت رو بزنید و دوباره دانلود را بزنید..

 

 

 یا علی

 

 

نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1387ساعت توسط مهدی| |

 

به نام حق

 

در این پست قطعه هاییرو از کنسرت با شکوه ناصریای عزیز در سعد آباد تهران رو براتون برای دانلود

گذاشتم (با نوازندگی بهترین درامز ایران ، سید بهنام ابطحی )امیدوارم از دیدن اینها لذت ببرید

ضیافت (لینک غیر مستقیم)

ناصریا (لینک غیر مستقیم )

 

توضیح: کیفیت کلیپ ها خوبه و مدیا پلیر ویندوز هم اجرا میشه

  

 

 

این پست وبلاگ مصادف شد با تولد یکی از اعضای گروه ناصریا ،  این شخص در درجهاول خواهرم و در

درجات بعدی همکار و نویسنده ی این وبلاگه٬ آره امروز تولد یلداست من از همین جا دستشو می بوسم

و امیدوارم عمرش مثله اسمش باشه.یلدا جان تولدت مبارک امیدوارم سالهای دراز با عزت و آبرو زندگی

 شرافتمندانه ایداشته باشی..

 

دانلود آهنگ وبلاگ

لینک غیر مستقیم

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت توسط مهدی| |

 

 

به نام آنکه عشق را پرورش داد

 

 

 چند روزه خیلی دلتنگ ناصرم ٬ بیشتر از همیشه نمیدونم چرا یهو خاطرات تلخ دو

سال پیش یادم اومد

 

 با خودم گفتم :

  مگه ناصر توی این دنیا جای کیو تنگ کرده بود ؟

  چرا با  بی مهری  تمام پروازش دادند ؟ چرا با بی مهری باهاش رفتار کردند ؟

  چرا نتونستن بفهمن حرف دلش چیه ؟ جواب این سوالو میدونم ٬ چون اینقدر درک و

  فهمشون پایین بود که نمیتونستن حرف دل انسان های بزرگ رو بفهمن...

  چرا نخواستن ناصر باشه ؟ مگه ناصر  جز خوبی  کار دیگه ای کرد ؟

  اون ناصر بود اومده بود مارو یاری کنه پس چرا نذاشتن ؟

  ناصر بین دوست و دشمنش هیچ فرقی نگذاشت ٬ پس چرا ؟ چرا ؟

 ولی ناصر اینقدر مهربون هست که حالا هم داره از اونایی که پرواز

دادند تشکر میکنه که از این دنیای  مادی آزادش کردن....

 

 ناصر خودش گفت :

 

دلم تنگن ٬ دلم تنگن دلم دایم وا خود اجنگن

از دست زمونه مردم ٬ نه یاریم هست نه همدم

 

 واقعا

 هیچکی نشناخت تو رو ٬ هیچکی نشناخت تو رو

  عاقبت دل زمین به آسمون باخت تو رو

****

با تو فانوس ترانه یه چراغ شعله ور بود  

 لحظه ها چه عاشقانه قاصدک چه خبر بود

******

فقط میتونم یه چیز بگم :

در این زمانه بی های و هوی لال پرست ٬ خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست

 

 

 

 ناصر جان احساسم رو با شعری تقدیم به روح پاکت می کنم امیدوارم ازم قبول کنی

 

خداحافظ گل لادن ٬ تموم عاشقا باختن
ببين هم گريه هام از عشقت ٬ چه زندونی برام ساختن


خداحافظ گل پونه ٬ گل تنهای بی خونه
لالايی ها ديگه خوابی به چشمونم نمي شونه


يكی با چشمای نازش دل كوچيكمو لرزوند
يكی با دست ناپاكش گل باغچمو سوزوند


تو اين شب هاي تو در تو ٬ خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهايی داره مي باره از هر سو


خداحافظ گل مريم ٬ گل مظلوم پر دردم
نشد با اين تن زخمی به آغوش تو برگردم


نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از اين فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم


نمی دونی چه دلتنگم از اين خواب زمستونی
تو كه بيدار بيداری بگو از شب چی مي دونی


تو اين رويای سردم ٬ خداحافظ گل گندم
تو هم بازيچه ای بودی ٬ تو دست سرد اين مردم


 

 خداحافظ .....!

 

 

نوشته شده در جمعه بیستم دی 1387ساعت توسط مهدی| |

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

 ( این پست به طور هم زمان در وبلاگ های ناصریایی

 درج می شود)

 

 

ناصر عبداللهی، یک انسان آسمانی

 

آقای غلام علمشاهی مدیر موسسه  آوای نکیسا هستند وی3 آلبوم بوی شرجی، هوای حوا و ماندگار از ناصر عبداللهی رامنتشر کرد و این روزها هم به یاد ناصر عبداللهی آلبوم یاد ناصریا را با آهنگسازی و خوانندگی اسحاق احمدی منتشر کرده اند ، به دلیل ارتباط نزدیکی که آقای علمشاهی به عنوان ناشر موسیقی با شهید عبداللهی داشتند تصمیم گرفتیم مصاحبه ای را با ایشان  انجام بدهم.

در یک روز خنک پاییزی به مرکز پخش آثار تولید شده موسسه آوای نکیسا(ایران صوت) واقع در خیابان لاله زار رفتیم تا در فرصتی اندک  از اخلاق و منش ناصر با آقای علمشاهی صحبت کنیم ، وی هم با زبان شیرین آذری استقبال گرمی از ما کرد.

سوال : چطور با آقای عبداالهی آشنا شدید؟

علمشاهی : من خودم که برای اولین بار صدای آقای عبداللهی را از تلویزیون شنیدم، خیلی از صدایش خوشم آمد ، آن کاری که ناصر اجرا می کرد یا فاطمه بنت نبی بود ، این کار روی من خیلی تاثیر گذاشت و دیدم که رنگ صدای ناصر با بقیه ی هنرمندان متفاوت است  و وقتی که مجددا او را در برنامه های بعدی تلویزیون دیدم از منش و خصوصیات او خوشم آمد و دیدم واقعا به موسیقی علاقه دارد و به کارهایی که می خواند اعتقاد دارد ، من از آن زمان شیفته ی کارهای آقای عبداللهی شدم و به واسطه ی دوستی که با موسسه دارینوش داشتم و در آنجا رفت و آمدی داشتم در موسسه با ناصر آشنا شدم ، به ناصر گفتم که از صداش خوشم آمده و او هم خیلی گرم با من برخورد کرد، چون خصوصیات این آدم جوری بود که با هر کسی صحبت می کرد در همون برخورد اول شیفته ی اخلاق و رفتار این آدم می شد ، وقتی که ناصر فهمید کار من هم موسیقی است با هم دوست شدیم و قرار های بعدی را با هم گذاشتیم ، که قسمت شد از آلبوم بوی شرجی به بعد رو با هم تولید کردیم.

سوال : چه شد که ناصر عبداللهی اینقدر در جامعه محبوب شد و چه شد که اصلا ناصر عبداللهی، ناصر عبداللهی شد؟

علمشاهی : شروعش در برنامه صبح بخیر ایران بود که رفته بودند بندر عباس ، بعدش هم به واسطه ی آقای محمد علی بهمنی با موسسه دارینوش آشنا شد و بعد آمد تهران و چند سالی در تهران بود ، منش و اخلاق ناصر، انتخاب کارهایش و گرمی صداش و احساسش که واقعا در کارهایش بیان می کرد در تمام مخاطبین اثر می گذاشت.

سوال : می توان گفت که آثار آقای عبداللهی در حقیقت چکیده ای از افکار و اندیشه های خودش بوده ؟

علمشاهی : ایشان 5 آلبوم منتشر کرده به اضافه تک تراک های که منتشر کرده و یا کارهای مناسبتی که  برای صدا و سیما انجام داده ، همه از اعتقاد های درونی ایشان سرچشمه گرفته و به کارهایش قلبا اعتقاد داشت و می دانست که کارهایش در قلب مخاطبین تاثیر می گذارد.

ایشان در مصاحبه هایش هم اعلام کرده بود که اصلا قصد خوانندگی نداشته ولی با سازها آشنایی داشت ، ناصر بچه بندر عباس و هرمزگان بود و بندر عباس به دلیل موقعیت جغرافیایی از قدیم محل تردد کشور های دیگر هم بوده و کشتی ها آنجا رفت و آمد داشتند و مردم آنجا با گونه های مختلف شخصیتی و نژادی رفت و آمد داشتند و موسیقی مختلف ملل هم آنجا رسوخ داشته ، مثل موسیقی های هندی، آمریکای لاتین و انواع و اقسام موسیقی ها  و این موسیقی ها کم و بیش در آن منطقه نفوذ کرده ، ناصر هم می گفت که از بچگی به موسیقی علاقه داشته و بیشتر سازها رو هم می شناخته و هدفش اصلا خواندن نبوده.

سوال : پس ناصر چه هدفی داشته؟

علمشاهی : دوست داشته که بیشتر برای دیگران کار بسازه نه اینکه خودش بخواند و خودش می گفت که داشتم برای برادرم کار می ساختم که در حین کار هم باید برای برادرش تمرینی می خوانده که برادرش ملودی رو حفظ بشه  که بعد برادرش می گوید که تو بهتر از من می خوانی.

همچنین در بندر عباس هم ناصر را (قبل از اینکه شناخته شود)  به صورت خواننده محلی می شناختند.

 

 

سوال : پس می توان گفت که برحسب شرایط جغرافیایی ناصر با انواع موسیقی ها آشنا شده و از میان آنها موسیقی پاپ رو برگزیده است؟

علمشاهی : بله ، همینطور بوده است ، خدا بیامرز ناصر به خاطر اخلاق و منشی که داشت با یک بچه ی کوچک  و یا کسی که از خودش بزرگتر بود خیلی زود منش می گرفت و روابط عمومی قوی داشت و علاقه ی خاصی هم به موسیقی داشت و خودش چندین بار گفته بود که کارهایی را که من می خوانم به من الهام می شود.

ناصر (قبل از شناخته شدن در صدا و سیما) می خواست از ایران برود ، رفته بود دبی که از آنجا هم بورد اروپا یا آمریکا و میخواست برود آنطرف فعالیت کند ، که خودش تعریف می کرد که در یکی از این شب ها که هنوز در دبی بوده حضرت زهرا رو در خواب می بینه و حضرت با ناصر در خواب می گویند که: تو حق نداری مملکت و وطن و جایگاه خودت  رو ترک کنی و جای دیگری بروی ، ناصر می گفت که این خواب خیلی رویش تاثیر گذاشته و از همانجا دوباره بر می گردد ایران و در ایران مجددا فعالیتش را شروع می کند  و بعد از این ماجرا بود که سفرنامه صبا به بندر عباس می روند و با ایشان آشنا می شوند ، ناصر قبل از اینکه در تلویزیون مطرح بشه به صورت محلی کار موسیقی انجام می داد او در جشن های محلی هرمزگان فعالیت داشته و خیلی ها به ناصر گفته بودند که اگر با صدایی که داری به طور جدی در موسیقی فعالیت کنی به یک شهرتی می رسی و چون در آن زمان عرصه ی موسیقی پاپ در کشور خیلی باز نبود تصمیم گرفت که در خارج از کشور فعالیت کنه و از طریق دبی می خواست به کشور های اروپایی یا آمریکایی برود که آن داستان برایش اتفاق می افتد و دوباره به ایران بر می گردد.

سوال : به نظرم آلبوم های آقای عبداللهی یک روند خاص را طی نمی کند ،  مثلا کاست عشق است یک آلبوم کلاسیک است ولی آلبوم هوای حوا یک آلبوم پرشور و انرژی است ؟

علمشاهی : این مسئله برمیگردد به فضای آن روز ها ، موسیقی همیشه اینطوری است ، موسیقی تنوع پذیر است ، شما ممکن است امروز از یک سبک موسیقی خوشت بیاید ، 6 ماه دیگر از یک سبک دیگر،  سبک های موسیقی تنوع پذیر است ، ناصر در سال 78 کاست عشق است را منتشر کرد و در سال 82 کاست هوای حوا را منشر کرد ، طرفداران این نوع موسیقی طیف جوانی هستند که آنها هم به دنبال تفکر و فکر های نو هستتند.

سوال : ناصر در اواخر عمر شریفش اعلام کرد که خیلی علاقه دارم کاست های معنوی را منتشر کنم ، آیا این کاست ها منتشر شد؟ و اصلا موسیقی معنوی یعنی چه ؟

ایشان خیلی به کار های معنوی علاقه داشت و بارها هم به من پیشنهاد کار معنوی داده بود ، مثلا همین کار یمبو سئنه یک کار معنوی است ، ایشان اعتقاد عجیبی به ائمه ی اطهار داشت و دوست داشت در همه ی آلبوم هایش حداقل یک قطعه را به ائمه اختصاص دهد ، بارها به خود من پیشنهاد داده بود که می خواهد یک آلبوم کامل را به صورت معنوی و عرفانی کار کند  و درآمد حاصل از فروش این آلبوم هم به ایتام  سازمان های بهزیستی اختصاص دهد و می گفت که چند تا کار معنوی هم آماده کرده ام ، شعر هایش را تنظیم کرده ام، ملودی هایش رو تنظیم کرده ام و آماده ام که بخوانم و قرار شد که درآمد این کار را به فقیران و ایتام اختصاص بدهیم.

سوال : آیا این آلبوم منتشر شد؟

متاسفانه اجل مهلتش نداد ، در حقیقت این آلبوم آماده بود و ماکت آن هم آماده بود و ما تصمیم داشتیم بعد از آخرین کارش که ماندگار بود این کار را حتما انجام دهیم ، من هم خیلی به این آلبوم علاقه داشتم چون به تفکر آقای عبداللهی اعتقاد داشتم و دوست داشتم که من هن سهمی در این کار داشته باشم.

سوال : یعنی این آلبوم ضبط شده ولی هنوز منتشر نشده؟

خیر، این کارها در حد ماکت بود که ایشون ساخته بودند ولی ضبط نهایی (ضبط در استودیو)  نشده بود ولی فکر می کنم که این کارها در آرشیو خود ناصر در خانه اش وجود داشته باشه و خانواده اش این کارها را داشته باشند.

سوال : شما با خانواده ی آقای عبداللهی رابطه ای برقرار نکردید که بتوانید این کارها را منتشر کنید ؟

علمشاهی : ببینید، چون این کارها ضبط نهایی نشده ما نمی توانیم آنها را منتشر کنیم بعلاوه اینکه ما با خانواده ی ناصر خیلی در ارتباط نیستیم چون اینها در بندر عباس هستند ، پارسال پسر ناصر( نوید عبداللهی) با من تماس گرفت و گفت که پدرم کاری پیش شما داره ؟ گفتم نه ، فقط یک کار از ایشان داریم که آن هم هفته ی آینده منتشر می شود آاین آلبوم، آلبوم یاد ناصریا است که آقای اسحاق احمدی خوانندگی و آهنگسازی آن را به عهده داشته است و یک اثر منتشر نشده از ناصر عبداللهی در این آلبوم است که به مناسبت دومین سالگرد عروج  ناصر عبداللهی این آلبوم را منتشر می کنیم  و همه ی آثار این آلبوم در شرح حال ناصر عبداللهی است  و دیگر از آقای عبداللهی کاری در دستمان باقی نمانده.

سوال : منظور از ماکت چیست؟

علمشاهی : کارهای ماکت، کارهای آزمایشی است  و این نوع کارها ضبط نهایی نشده است و آنچنان کیفیت مطلوبی ندارد و شاید این کارها با یک گیتار یا یک کیبورد خوانده شده و کیفیت ضبط خوبی ندارد.

سوال : شما هم شاهد دگرگونی احوال آقای عبداللهی در این 1 سال آخر بوده اید؟

بله، من هم شاهد بودم ، ایشان اعتقادات محکم و شدیدی داشت  و این آخر ها می گفت که دیگر نمی خواهم از صدایم امرار معاش کنم و تنها امرار معاش ناصر از طریق موسیقی بود و در چند کار دیگری که به جز موسیقی می خواست انجام بدهد متاسفانه موفق نبود ، مثلا یک بار به من گفت که در بندر عباس می خواهیم مواد پروتئینی پخش کنیم ، خانواده ی ناصر، یک خانواده ی پر جمعیت بود و هزینه ی این خانواده به عهده ی ایشان بود ،  موسیقی هم همیشه جوابگوی زندگی یک هنرمند نیست  بالاخره هنرمند باید از یک جایی تامین باشد ، هنرمند بیشتر از اجرا هایش پول در می آورد ، ناصر اینقدر معرفت داشت که در اجرا هایی که سودی به حال خودش نداشت سعی می کرد که پول اعضای ارکست را بدهد و هیچ چیز برای خودش باقی نمی ماند  البته خودش اینطور می خواست و می گفت که اگر برای من چیزی نمونه عیبی نداره ، ناصر در حالی که خودش مشکلات مالی داشت به دیگران هم کمک می کرد.

ناصر در تهران اجاره نشین بود ، همیشه کنسرت نبود ، همیشه کاست نبود ، هر سال یک آلبوم منتشر می کرد که آن هم خودش هزینه هایی داشت ، همین مشکلات مالی باعث شد که این آخرها دوباره برود بندر عباس ، چون هزینه های شهرستان از اینجا کمتر بود.

سوال : آقای عبداللهی به شما گفته بودند که از موسیقی بیزار شدم ؟

علمشاهی : به من گفته بودند که دیگر نمی خواهم از صدایم پول در بیاورم و می گفت که درست نیست آدم از خواندن پول در بیاورد و می گفت که اگر یک آلبوم معنوی کار کنم دیگر نمی خواهم از این راه امرار معاش کنم.

سوال : به نظر شما دلیل برگشت مجدد آقای عبداللهی به بندر عباس چه بود ؟

علمشاهی : من فکر می کنم که به دلیل مشکلات مالی بود ، ناصر یک اعتقاد هایی آن اواخر پیدا کرده بود که شب تا صبح به عبادت می پرداخت و همیشه ما را نصیحت می کرد به تقوا و درستی و صداقت ، همیشه می گفت این دنیا ایتقدر ها هم ارزش ندارد ، همیشه می گفت خدا کند ظهور امام زمان نزدیک شود ، این اواخر یک حالت روحانی خاصی پیدا کرده بود و در این حالات روحانی غرق شده بود.

سوال : آقای عبداللهی چیکار کردند که ترانه های ایشان اینقدر بر انسان تاثیر گذار است ؟ آیا این امر ناشی ارتباط قوی ایشان با ائمه بود ؟

بله ، این ناشی از همان ارتباطات بود  و می گفت که خیلی از این موسیقی ها از یک جایی به من الهام می شود و می گفت گاهی اوقات یک چیزهایی در ذهن من می آید و همین باعث می شود که بروم و قطعه ای را که در ذهنم آمده کار کنم.

سوال : چرا  ناصر از میان ما رفت ؟

علمشاهی: ببینید ، ایشون یک ماه در کما بود و به دلیل کمبود امکانات در بندر عباس به تهران (بیمارستان هاشمی نژاد) منتقل شد ، من هر وقت از نزدیک آن بیمارستان رد می شوم  یک حال بدی به من دست می دهد و یک حس بدی نسبت به آن بیمارستان دارم و اصلا از خیابان ونک و کو چه های نزدیک به آن بدم می آید چون در آنجا عزیز ترین دوستم را از دست دادم ، بنده با آقای محمد علی چاووشی ارتباط داشتم ، ایشان هم به خواهش بنده جراح های متخصص مغز و اعصاب را می آوردند تا بتوانند ناصر را معالجه کنند حتی آن روز هایی که ایشان داشتند با مرگ دست و پنجه نرم می کردند  خانواده ی خانمش ناصر را در خواب دیده بودند و ناصر در خواب به آنها گفته بود که : اینقدر برای من تقلا نکنید، اینقدر تلاش نکنید ، من نمی خواهم دیگر در این دنیا بمانم، من وقتم تمام شده و دیگر متعلق به این دنیا نیستم ، این قدر این در و اون در نزنید که من خوب بشم و به زندگی برگردم ، من خودم دوست دارم که برم اون دنیا.

متاسفانه ناصر دوست های دشمن صفتی داشت که شایعه کردند ناصر معتاد بوده، قرص خورده و ... در حالی که ناصر آدمی بود  که کسی کنارش نمی توانست سیگار بکشد و اگر کسی سیگار می کشید یا ناصر می رفت بیرون یا می گفت برو بیرون سیگارت رو بکش ، این اتهامات اصلا در مورد ناصر درست نیست.

سوال : چرا دستگاه های قضایی مسئله ی شهادت ناصر رو پیگیری نکردند؟

ببینید، دستگاه های قضایی می دانند که قضیه چه بوده است شاید صلاح دانستند که این مسئله پیگیری نشود.

سوال : به نظر بنده باید افکارهایی مثل شهید عبداللهی در جامعه ترویج داده شود و نباید اینقدر این شهید در جامعه مظلوم واقع شود ، نظر شما چیست؟

علمشاهی: اگر ناصر نویسنده  ، پژوهش گر، محقق یا از یک قشر دیگر ادبی بو د،  بله ،  می توانستیم افکار و اندیشه هایش را ترویج دهیم ، ولی متاسفانه امروز در مملکت ما هزار جور برچسب و عنوان برای کسی که کار موسیقی می کند وجود دارد ، همچنین مسئله ی حلال و حرام بودن موسیقی هنوز در مملکت ما مشخص نیست ، باز می گویم اگر ناصر یک نویسنده بود اینقدر مظلوم واقع نمی شد ولی متاسفانه در جامعه ی ما اگر یک نفر از موسیقی برود یا بیاید هیچ اتفاق خاصی نمی افتد.

شما برخورد صدا و سیما را دیدید ؟

چه رفتاری با این هنرمند کردند ؟

این همه در مناسبت ها و جشن ها از صدای ناصر استفاده کردند ولی در فوتش دیدید که چیکار کردند ؟

یک خبر درست و حسابی از ناصر در تلویزیون گفتن د؟

حتی خودشان هم گرفتار شایعات بودند و به همین خاطر زیاد روی فوت ناصر کار نکردند.

آیا مسئولین می دانند خانواده ی ناصر اکنون چگونه امرار معاش می کنند ؟

آیا هنرمند این مملکت الان بیمه است ؟

شروع هر برنامه ی تلویزیون با یک سرود است ، شما موسیقی را از صدا و سیما بردارید ، دیگر جذبه دارد ؟ تلویزیون بدون موسیقی را کسی نگاه می کند ؟

در مناسبت ها ، در پیروزی انقلاب ، در همه ی مناسبت ها از صدا و شهرت خواننده استفاده می کنند برای اینکه مردم را به راهپیمایی بکشانند.

چرا از خواننده ها استفاده ابزاری می شود ؟

ناصر 8 سال درصدا و سیما فعالیت مستمر داشت و از صدای ناصر استفاده کردند ،  آیا الان مسئولین خبر دارند بر زن و بچه  ناصر چه می گذرد ؟ خبر دارند کجا زندگی می کنند ؟ مریض هستند یا سالم ؟

ناصر حتی یک بیمه نداشت ، حتی وقتی می خواستند خونش را عوض کنند 3 میلیون تومان پول می خواستند ، می گفتند شاید با عوض کردن خونه یک شوک به او وارد شود و ضریب هوشی اش بالاتر برود.

سوال : در مورد کتاب بوی شرجی شما اطلاعاتی دارید ؟ چون قرار بود این کتاب منتشر شود.

اجل مهلت هیچ کاری را به این خواننده نداد ، فکر های زیادی در سر داشت ، ناصر زمان کمی زنده بود و همچنین مشکلات مالی هم داشت ، فکر هایی در سر داشت مثل نشر کتاب بوی شرجی ، شناساندن موسیقی منطقه ی خودش ، آلبوم های معنوی و خیلی کار های دیگر ، مثلا قطعه ی یمبو سئنه برای آلبوم بعدی ناصر بود که به اصرار من در این آلبوم کار شد.

ناصر هر وقت در یک آلبوم یک قطعه ی معنوی یا یک قطعه در شرح حال ائمه کار می کرد می گفت که این آلبوم بیمه است  و می گفت که تا سال های سال این آلبوم به خاطر این قطعه فروش خواهد داشت.

سوال : فروش آلبوم های ناصر در سطح جامعه چطور بود ؟

چون پشت کارهای ناصر تفکر بود ، به مرور زمان آلبوم هایش به فروش می رود ، کارهای ناصر در طول زمان همیشه پیام دارد و همیشه آن ارتباط خاص را با مخاطب برقرار می کند ، اگر 5 سال دیگر هم کارهای او را گوش کنید باز یک مطلب جدید دارد ، کارهای ناصر همیشه ماندگار خواهد بود.

سوال: اگر یک خاطره ی شیرین از آقای عبداللهی دارید، تعریف کنید

ناصر از یک طرف خیلی افتاده و متواضع بود و از طرف دیگر شوخی های شیرینی داشت ، هر کاری رو که به ناصر می گفتی انجام بده می گفت: "به روی جفت چشمای آستیکماتم". خیلی سر این جمله اش می خندیدیم ، چون من لهجه ی آذری دارم بعضی موقع ها با لهجه ی خود من عصبانی می شد و ادای من رو برای خودم در می آورد، البته ظرفیت شوخی را داشت ، اگر ادای خودش را هم در می آوردی می خندید.

من و ناصر با هم خیلی اختلاف سلیقه داشتیم  ولی در آخر کار به تفاهم می رسیدیم ، من در موسیقی یک خواننده با همچین اخلاقی ندیدم ،  بنده حدود 80 آلبوم تولید کردم و با خیلی ها کار کردم ولی هیچکس را با این خصوصیات اخلاقی ندیدم.

پول برایش بی ارزش بود ، خیلی گذشت داشت ، بعضی مواقع کنسرت اجرا می کرد و از کنسرتش استقبال نمی شد ، به طرف می گفت که نمی خواد به من پول بدی ، یا بعدا یک اجرای مجانی برایش انجام می داد که جبران ضررش بشود.

خدا بیامرزدش ، خیلی حیف شد ، ناصر یک صدای صد در صد بم داشت  و فکر می کنم ما یک همچین صدایی ، با این قابلیت ها ، با این حجم ، با این گیرایی را در آینده نخواهیم داشت.

سوال: ناصر چه اهدافی برای آینده داشت؟

ناصر این 4،5 ماه اخیر ایتقدر سختی داشت که رشته ی کار از دستش در رفته بود ، حتی به من پیشنهاد داد که بیا یک رستوران بزنیم ، اسمش را هم می گذاریم رستوران ناصریا و می گفت می توانیم در آن غذاهای محلی، سالاد های محلی، غذاهای دریایی ، درست کنیم ، حتی به این جور کارها هم فکر می کرد چون این اواخر خیلی در مضیقه مالی بود.

سوال : چه راه هایی برای ترویج و گسترش اندیشه ها و افکار ناصر عبداللهی وجود دارد ؟

علمشاهی : همانطور که قبلا اشاره کردم تکلیف موسیقی هنوز در مملکت ما مشخص نیست ، تفکر آقای عبداللهی هم بیشتر در زمینه ی موسیقی بود ، من بعید می دانم که اینکار را بتوان انجام داد ، تفکرات آقای عبداللهی با تفکرات امروز جامعه ی موسیقی ما سازگار نیست.

ناصر خیلی موفق نشد آنچه در ذهن دارد را به عمل تبدیل کند انسان وقتی می تواند تفکرات خودش را به عمل تبدیل کند که حداقل از دغدغه های زندگی روزمره خودش کمی فارغ شود ، یا یک دست حمایتی وجود داشته باشد ، متاسفانه الان نهادی را نداریم که برای انتشار تفکرات هنرمندان هزینه کند.

سوال : برای سوال آخر اگر الان ناصر عبداللهی روبروی شما  نشسته باشد چه حرف ناگفته ای با او دارید ؟

خیلی دلم برایش تنگ شده ، بعضی مواقع خیلی بهش فکر می کنم ، کارهایش را تو ماشینم گوش می کنم ، مخصوصا کار هوای حوا که فکر میکنم شرح حال خودش است ، الان هم خیلی پشیمانم ، چون الان متوجه شدم که چه گوهری رو از دست دادم ، ای کاش بیشتر از این به او کمک می کردم ، کاش بیشتر از این به او نزدیک می شدم ، شاید اگر نمی رفت بندر عباس این اتفاق برایش نمی افتاد ، خودمان هم مقصر بودیم ، ما که دوست هایش بودیم خیلی به او نزدیک نشدیم ، که از رفتن او به بندر عباس جلوگیری کنیم ، کاش بیشتر به درد دل هایش گوش می کردیم ، ناصر آدم تو داری بود ، مشکلات زیاد داشت ولی داخل خودش می ریخت ، ولی الان اینطور خودمان را تسکین می دهیم که ناصر یک انسان آسمانی بود ، ناصر یک انرژی و یک اعتقادات عجیبی داشت و شاید متعلق به اینجا نبود و فکر می کنم که در این چند سال عمرش یک ماموریتی داشته و یک مدت باید می بود و بعد می رفت ، فقط این جملات ما را تسکین می دهد.

 با تشکر از شما که وقتتان را در اختیار ما قرار دادید

 

 از آقای حسین رحمانی هم که این مصاحبه رو انجام داده و در اختیار وبلاگ های ناصریایی گذاشتند کمال تشکر را داریم..

 

منبع : وبلاگ های ناصریایی

نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1387ساعت توسط مهدی| |

 

 

به نام ایزد پاک و توانا

 

 

میلاد اختر تابناک آسمان موسیقی ایران بر تمام شما مبارک باد

 

 

 

 

 دهم دی ماه سال هزار سیصد و چهل و نه ، ساعت ده و ده  دقیقه صبح  شد ، ستاره ای در آسمان

درخشید و خداوند مژده ای به بندگانش داد و ناصریا را برای یاری بندگانش فرستاد و به او ماموریتی داد تا

صدایش را هم چون مرهمی بر روی زخم های بندگانش بگذارد.

 

 

 

 امروز تولد ناصریاست ، ناصریایی که فرستاده خدا بود، ناصریایی که عشق را به ما درس داد، ناصریایی

 که همچون پدری مهربان برای تمام کسانی  بود که با او بودند ،  ناصریایی که محبت را با تمام وجود روا

 داشت ، ناصریا یی که بین دوست و دشمن تفاوتی نگذاشت ، ناصریایی که فلبی همچون پرنده نغمه

 خوانی دارد که آشیان در  نیلوفر آبی دارد ، ناصریایی که در عالم معنا جستجو گر بود و توانست آنقدر

می  بنوشد تا به کمال برسد ، ناصریایی که پیرو راستین ائمه بود و توانست خود را نزدشان  سربلند

سازد....

 

 

ناصریای عزیز، ناصریای مهربان ، تولدت مبارک

 

نوشته شده در سه شنبه دهم دی 1387ساعت توسط مهدی| |

 

حذف مصاحبه ی آقای چاووشی از سایت تبیان

به دستور مدیر اجرایی سایت تبیان مطلب مصاحبه با آقای چاووشی و مطلب سخنرانی ایشان از سایت تبیان حذف شد.
این مصاحبه ای بود که چند روز پیش در سایت تبیان قرار داده شد و به خاطر اسم ناصر عبداللهی هزاران بازدید در روز داشت اما به دلایل مبهمی برداشته شد البته این دلایل بر ما پوشیده نیست.....

آنچه مسلم است این است که هنوز خیلی ها نمی خواهند باور کنند که ناصر عبداللهی شهید شده است.

متن کامل مصاحبه به شرح زیر است :

ناصر عبداللهی شهید اندیشه علوی


متن کامل مصاحبه با آقای چاووشی :

محمد علی چاووشی رئیس موسسه مشکات، رئیس استودیو بل است. وی همچنین رئیس اسبق صنف تولیدات محصولات شنیداری بوده است.

وی در دو سال پیش در تشییع پیکر شهید ناصر عبداللهی اعلام کرد که وی شهید اندیشه علوی است. اکنون بعد از دو سال به خدمتشان رسیدیم تا در مورد شهادت ناصر و شهید اندیشه علوی با ایشان مصاحبه ای داشته باشیم. بدون مقدمه سراغ اصل مطلب می رویم.

تبیان: جناب آقای چاووشی، بعد از دوسال که از شهادت ناصر می گذرد هنوز خیلی ها نمی دانند که آقای عبداللهی به شهادت رسیده اند و هنوز خیلی ها هم گرفتار شایعات هستند.


چاووشی: بسم الله الرحمن الرحیم. اینی که ایشون توسط چه کسانی شهید شدند یا به قتل رسیده اند، این یک کار تخصصی است و باید از حوزه ی پلیس  و کشف جرایم و اینها و مسئولان قضایی سوال شود. من از آقای عبداللهی شناختی دارم و در حدود شناختم صحبت خواهم کرد.

اینکه من شناخت دارم از آقای عبداللهی به عنوان هنر مند جوان ای که در این اواخر عمرش یک دگرگونی احوال و انقلاب روحی برایش فراهم آمده بود وپیش آمده بود، این را خودم دیدم. من بیشتر روایتگر این وجه اخیر احوال و رفتار ایشان می توانم باشم. به عنوان کسی که به هر صورت با اهل هنر ناگزیر از ارتباط است. ما به عنوان یک ارتباط حرفه ای و کاری و یک کسی که ناشر موسیقی است با اهالی موسیقی ارتباط داریم و از جمله ی این عزیزان زنده یاد ناصر عبداللهی است.

به هر صورت ایشان جوانی بود که بر حسب یک اتفاق استعداد هنری اش کشف شد. گروهی از رسانه ملی در ایام دهه ی فجر به بندر عباس رفته بودند. آنجا با یک جوانی برخورد می کنند که می بینند گرایشی به هنر و موسیقی دارد و سرود هایی را برای اینها زمزمه می کند. همین جرقه ی ارتباط و انگیزه ی آقای عبداللهی با موسیقی مرکز نشینان و دسترسی به رسانه و به انتشارات و موسسات تولید و نشر موسیقی می شود . به تهران سفری می کنند و به هر صورت تقریبا خیلی زود و به سرعت جامعه به ایشون اقبال کردند. و در ژانری که خودش به آن تعلق داشت یعنی ژانر موسیقی پاپ یا پاپ ایرانی با جان مایه ای از آن رنگ و روح موسیقی جنوب که باز خواست خود ایشان بود، جایگاه و مخاطبینی پیدا کرد و جز موفقان این ژانر از موسیقی شد. و ناشرین هم در پی این بودند که به ایشان دست پیدا کنند و آثار موفق و پر تیراژ ایشان را منتشر کنند. این یک روایتی از آن روندی که ما از یک جوان اهل موسیقی می شناختیم و آثاری که از ایشون منتشر شد.

در 2 سال و مخصوصا یک سال آخر عمر ایشان من چند باری که ایشان را زیارت کردم، یک حالت خاصی در او دیدم. نه من فقط، خیلی ها شاهد بودند که ایشان دچار یک دگرگونی احوال شدند.

تبیان: این دگرگونی از چه نوعی بود؟


چاووشی: در حقیقت دگرگونی در جغرافیای باور هایش رخ داه بود و به هر صورت نگاه ایشان به دین از نوع دیگری شده بود . خیلی متوجه احوال و جایگاه اهل بیت شده بودند و به ائمه گرایش خاصی پیدا کرده بودند خصوصا به حضرت زهرا و حضرت امیرالمومنین. این حالات را هم من از زبان ایشان شنیدم و هم از رفتار ایشان دیدم و هم دوستانی که با ایشان کار می کردند می دانند که به کنجی پناه می برد. و چیز هایی دیگر که بر آفتاب افکندنش درست نیست. چون ایمان حوزه ای است هرچه پنهان تر، عزیزتر و مقدس تر. ایشان قصد ابراز و دین ابرازی و دین اظهاری نداشت که خدای ناکرده شاهد ریا و چیز هایی که امروز خیلی رایج است باشد. ولی بالاخره اون نگاه عمیقی که به اهل بیت و اون تعلق خاطری که پیدا کرده بودند عاشقانه نه فرصت طلبانه و تبلیغاتی گرانه برای آشنایان کاملا مشهود بود.

تبیان: شما چطور متوجه این آثار و احوال شدید؟

چاووشی: اولا آثار ایشون گواهی می دهد. هر کسی با مراجعه به آثار ایشون متوجه می شود. چون ایشان برای حضرت زهرا چندین کار خوانده اند. ایشان علاقه ی خاصی به اهل بیت پیدا کرده بودند.

اونی هم که من در آنجا(روز تشییع پیکر مطهر ناصر عبداللهی) اشاره کردم که ایشان شهید اندیشه علوی شد، نظر به این ماجرا بود که به هر صورت سلفی ها و وهابی ها مدح و ستایش و سرایش و ترویج مفاخر و مشایخ دین را حرام می دانند و شرک می دانند کما اینکه بوسیدن قبر پیغمبر خدا را شرک می دانند. همانطور که توسل و مدح پیغمبر خدا را شرک می دانند و متاسفانه در پیرامون زیست بوم محلی ایشان در آن دیار(بندر عباس) تفکر وهابی هم به شدت وجود داشت و هم بسیار ناراحت بودند از این روان بسیار عاطفی و عرفانی ایشان و محبت و عشق ایشان به اهل پیغمبر.

اینجا بحث شیعه و سنی نیست. بحث فرقه ای است که الان در جهان منشا تروریسم است. فرقه ای است افراطی و نگاهی جزمی و تکفیری به ادیان و مذاهب و دگراندیشان که این فرقه، فرقه ی وهابیت است.

که ریشه اش هم استعماری است. که متاسفانه آقای بن لادن از حوزه ی عمومی اندیشه ی اسلامی نیست از این نحله ی سلفی ها است. که همه جا منشا خشونت، تکفیر، دگرکشی و دگرستیزی هستند.

کما اینکه این نحله شیعیان را از قدیم الایام رافضی و مهدور الدم می دانند. کما اینکه سنیان شافعی که اهل توسل به اولیای دین هستند نیز همچنان مرتد و برون از دین می پندارند.

این تیپ آنطوری که من شنیده ام در منطقه ی ایشان، در روستای ایشان، در اطراف روستای ایشان و در بین بعضی از خویشاوندان ایشان وجود داشته است.

این سخن هم من از اهالی خانواده ی خانم ایشان شنیدم که بسیار ناراحت بودند. من از اطرافیان خانم ایشان و از اولیای خانم ایشان شنیدم که بالاخره این قربانی همین فرقه ی سلفی و وهابی شده است.


تبیان:جناب آقای چاووشی، چرا باید  آقای عبداللهی قربانی شوند و چرا برای ایشون این اتفاق افتاد؟

چاووشی: من پیجوی حادثه ی تاریخی و پلیسی نبوده ام. من یک هنرمندی می شناسم به نام آقای عبداللهی که به اهل بیت ارادت خاصی پیدا کرده بود و به حضرت زهرا ارادت خاص تری پیدا کرده بود. طبیعتا اون کسانی که می پنداشتند ایشان باید چون وهابی ها و سلفی ها بیاندیشد، او را نمی توانستند تحمل بکنند.

به خاطر اینکه ناصر عبداللهی هنرمندی بود و به دلیل موفقیت و نفوذ هنری که داشت در آن منطقه تاثیرگذار بود و در آن محیط نقشش نقش موثر تری بود. و آنها ایشان را با اهداف خودشان مضر می یافتند. البته لجاجت ها و عناد های عصر جاهلیت مانند اون اشخاص هم شاید بی تاثیر نبوده.

من این هم به این قرینه گفتم که من از آقای دکتر امیدوار رضایی، رئیس کمیسیون بهداشت و درمان مجلس شورای اسلامی خواهش کردم (چون خود ایشان فوق تخصص مغز و اعصاب هستند) که تشریف بیاورند که شاید بتوانند این جوان را از مرگ نجات بدهند. ایشان تشریف آوردند. معاینه کردند، مدارک و پرونده ی پزشکی را دیدند به من گفتند فلانی اینی که گفتند ایشان مسموم شده،ایشان مواد مخدر مصرف کرده مطلقا در پرونده ی ایشون وجود نداره . ایشون ضربه خورده. این صدمه که مغز ایشون پیدا کرده به دلیل اصابت ضربه ای است. این آثار کبودی که در صورت وی در عکس ها مشخص است به همین دلیل است. من هم با توجه به نظر  یک متخصص پزشکی وقتی گقتند ناصر رو زدند از اقوم پیرامون ایشان سوال کردم که مگه کسی ایشون رو زده ؟ گفتند بله و ماجرایش هم مفصل است. گفتم چرا؟ گقتند به خاطر همین تغییرات فکری و عقیدتی که پیدا کرده بود خیلی ها از دستش ناراحت بودند.  در اون شرایطی که این جوان با مرگ دست و پنجه نرم می کرد، فرصت سوال و پرسش بیشتری نبود.

تبیان:شما 2 سال پیش گفته بودید که دستگاه های دست اندر کار حتما به خونخواهی این عزیز برخواهند خواست، اما بعد از 2 سال هیچ دستگاه قضایی این مسئله را پیگیری نکرده است و قاتلان آقای عبداللهی هم هنوز دستگیر نشده اند و به مجازات نرسیده اند؟

چاووشی: به نظر من او همچنان یک شهید اندیشه علوی و الهی است. و قربانی همین عشقش به اهل بیت شد. و شما رسانه ها که رکن چهارم قدرت هستید و نماینده ی افکار عمومی بروید از مسئولین سوال کنید که چرا اینکار رو نکردند؟چرا پیگیری نکردند؟ و برید از مسئولین فرهنگی بپرسید که  پس از دو سال از مرگ یا شهادت این جوان چه کسی کمتریت پی جویی، احوال پرسی، همدردی، همدلی با خانواده ی داغدارش کرده؟


چه کسی اصلا به فکر قوت لا یموت زن و بچه اش بوده؟

آیا عایله اش نون دارند که بخورند؟

آیا اصلا کسی به فکر او بوده؟

از مسئولین محترم وزارت ارشاد، از وزیر ارشاد از معاونت وزیر، بپرسید کدام یک بار رفته اند و زنگ خانه ی آشفته و بی سرپرست یتیم های عبداللهی را به صدا درآورده اند؟

آیا اصلا کسی به صدا درآورده؟

آیا اصلا کسی نام عبداللهی را در ضمیر خودش یک بار زمزمه کرده و بگوید که یتیم های این هنرمند نان شب دارند که بخورند؟

 آیا کسی به فکر اینها بوده؟

تبیان: آیا جامعه ی موسیقی در این راستا کاری انجام داده؟

چاووشی: من خبر دارم که یک انسان جوانمردی به نام آقای غلام علم شاهی و بعضی اهالی موسیقی در بخش خصوصی حداقل احساس وظیفه ای کرده اند و یک احوال پرسی از خانواده ی او داشته اند و مساعدت هایی انجام داده اند. و همچنین مرکز موسیقی به خواهش بنده کمکی کرده اند. بنده چند بار به آقای دکتر احمدی(رئیس مرکز موسیقی) زنگ زدم و البته ایشان منصفانه در تشییع جنازه ناصر شرکت کردند و کمکی هم کردند. بعد از او هیچ کس و هرگز.

تبیان:چرا آقای عبداللهی در تابستان 85 دوباره به بندر عباس مراجعت کردند و در آنجا سکنی گزیدند؟ با اینکه چند سال در تهران ساکن بودند؟


چاووشی: ایشان دقیقا به دلیل همان تغییراتی که در احوالاتش پیدا کرده بود، دوست داشت این احوالات و افکار و باورهایش را در منطقه خودش ترویج کند. و به همین دلیل هم برگشت. حتی آقای علم شاهی به من گفت که ناصر گفته که: دیگه دارم از موسیقی هم بیزار می شم. چون می گفت وظیفه ی من چیز دیگری است.و این آخر ها از حوزه ی هنر یک مقدار منزوی شده بود.

تبیان:در بسیاری از برنامه های تلویزیونی و مصاحبه ها ایشان اعلام کرد که علاقه دارد کاست ها و کنسرت های معنوی اش را شروع کند و می گفت که خیلی هم دیر شده است.

چاووشی: اینکه گفته بود که من از موسیقی بیزار شدم نیز همین مطلب بوده. منظورش این بود که موسیقی معمولی و آزاد رو غیر از برای حضرات معصومین دوست ندارم.

تبیان:برای آخرین سوال شهید اندیشه علوی را تعریف کنید.

چاووشی: ما یک تعریفی از شهید داریم. کسی که با عشق اهل بیت بمیرد شهید محسوب می شود. نه من صد نفر شاهدند که ناصر عاشق اهل بیت بود و به خاطر همین عشقش نیز کشته شد  

 ممنون از اینکه وقتتان را در اختیار ما قرار دادید

لینک مشاهده صفحه تبیان

لینک مشاهده صفحه تابناک

 

نوشته شده در جمعه ششم دی 1387ساعت توسط مهدی| |

 

به نام خدای ناصر و ناصری

 

دو سال از پرواز ابر مرد جنوب گذشت

 

 در حالی که به استقبال زمستان و شب یلدا می رویم که دیگر

 شب یلدا برایمان جز خاطره تلخ رفتن ناصر به همراه ندارد و

 سینه هایمان در فراغ او مالامال از غم و اندوه است

 

 

 

 

 نسیم ، صدایی را از کوچه پس کوچه های جنوب با خود به

همراه آورده بود ، صدایی آرام و دلنشین که خود را فریاد می زد

 

من خودمم نه خاطره منظره ام نه پنجره 

من یه هوای تازه ام نه انعکاس حنجره

 

این نسیم طولی نکشید که چون طوفانی همه جا را به تسخیر

خود در آورد و با خود کلامی را به همراه داشت که سالها در

سینه ها مانده بود و هیچ کس توان بیان آن را نداشت ، صحبت از

 ناصریاست ، ناصریایی که با لالایی هایش مرهمی بر دل های

آشفته شد ، بی شک بر هیچ یک از دوستدارانش پوشیده

نیست که ناصر ترانه ای نمی خواند به جز ترانه های دلش ، چه

آن هنگام که ناصریا را می خواند و چه آن هنگام که ارادت خویش

 را به ائمه اطهار(ع)ابراز می داشت ، یا فاطمه بنت نبی و 

  محمد جان اوج ارادت خالصانه ی اوست.

 

 

 

  با بغض سنگینی در گلو و با صدایی لرزان زیر لب میخوانیم ،

ترانه عشق و دوستی

  را که ناصر بر زبانمان جاری ساخت :

 

دل من یه روز به دریا زد و رفت

پشت پا به رسم دنیا زد ورفت

پاشنه کفش فرارو بر کشید

آستین همتو بالا زد و رفت

یه دفعه بچه شد و تنگ غروب

سنگ توی شیشه فردا زد و رفت

حیوونی تازگی آدم شده بود

به سرش هوای حوا زد و رفت

دفتر گذشته هارو پاره کرد

 نامه فردا رو تا زد و رفت

هوای تازه دلش میخواست ولی

آخرش توی غبار ها زد و رفت

دنبال کلید خوشبختی می گشت

خودشم قفلی تو قفلا زد و رفت

زنده ها خیلی براش کهنه بودن

خوشو تو مرده ها جا زد و رفت

یه دفعه بچه شد و تنگ غروب

سنگ توی شیشه فردا زد و رفت

حیوونی تازگی آدم شده بود

به سرش هوای حوا زد و رفت

  

 کلیپ اعتبار صدا رو از لینک زیر میتوانید دانلود کنید

 اعتبار صدا ( فرمت wmv و قابل اجرا با windows media player)

 

نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت توسط مهدی| |

 

به نام رب

 

سلام دوستان

 

متاسفانه با خبر شدیم یکی از دوستان ناصریمون در اصل باید بگم یکی از پیروان ناصر به اسم مرجان در سوگ از دست دادان پدر بزرگوارشان هستند، امیدواریم که خداوند به ایشان صبر عنایت بفرماید و روح پدرشان مورد عنایت و بخشش ایزد منان قرار گیرد،روحش شاد

 

 

مرجان خانم ما را هم در غم خود شریک بدانید...

 

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت توسط مهدی| |

 

به نام آرامش دهنده ی دل ها

 

این پست به منزله ی شکستن سکوت نیست٬گفته بودم نا گفته هارو باید حس کرد٬نباید بیان کرد اما این حرف هارو باید بیان کرد و من وظیفه ی خودم می دانم که این متن رو بنویسم.

 

 هفتمین سالروز شهادت سید خلیل عالی نژاد تسلیت باد

 

 

 

خلیل آن دوست مهربان برای همه،خلیل آن یار همیشگی مولاعلی،یکدل برای همه و هم نفس با همه نگاه های خوب،آن مغنی شیدا و پرجذبه که امروز می زیست،اما دل یه جغرافیای دیگر داشت،جغرافیای عشق وجنون٬خلیل مردی همه اندوه،همه صبر، مردی همه عشق، همیشه در تقلای شتاب به سوی دنیای ماورایی مهر و عشق.

در کوهستا نهای سرد کرمانشاه که به اکسیر عشق یاران در کومه های گرم جمع می شد،چنان گرم و گداخته می نواخت که گاه شعله های آتش و ذغالهای گداخته اجاق راه تسلیم می سپردند٬او مردی بود که سالها در زمینه ی رشد یارستان اهل حق فعالیت داشت و توانست خود را نزد مولایش سر افراز سازد.

دوست را دریافت،مهر را دریافت و تغنی و خیانتگری را،او برای برای پژوهندگان عرصه های دوستی و معرفت و خنیا گری یک منبع استوار و غیر قابل انکار شده بود،اما هنوز جستجو گر بود، حیف،حیف از آن بنیاد استوار، حیف ازآن نگاه استوار و حیف از آن همه پی جویی و جستجو، همه رفت،همه بر باد شد و همه سوخت و همه خاکستر شد٬او در آتشی سوخت که نیاکان و یارانش آن را در هنگامه وجد و شور و جذبه به سخره می گرفتند و به سان لعبتکی فروزان و آتشین ، خلیل رهسپاره بود و زندگی در گرو و مهرآوازه و نغمه و آینه گذاشته بود و کسی که در گرد باد عشق و شور و جنون گرفتار آید راه خلاص ندارد،خلیل از آتش برامد،خود آتش بود و سرانجام در آتش فرو شد.

 

 

من افتخارهمشهری بودن این پیرفرزانه داشته ام و هم چنین افتخار این را داشته ام که چند ماهی رو به عنوان شاگرد ایشان در ساز تنبور فعالیت کنم و از همه مهم تر افتخار  می کنم که هم مسلک و پیرو عقاید او هستم.

 

  سید مهدی افضلی  ۳۰ گلاریزسال ۸۴۹ کردی سلطانی        

  (۲۷ آبان سال ۱۳۸۷)    

 

 

   من از آنکه گردم به مستي هلاک 

به ايين مستان بريدم به خاک 

******  

 به اب خرابات غسلم دهيد

پس انگاه بر دوش مستم نهيد

***** 

   به تابوتي از چوب تاکم کنيد

به راه خرابات خاکم کنيد

 ****** 

   مريزيد بر گور من جز شراب

مياريد در ماتمم جز رباب 

******

 مبادا عزيزان که در مرگ من

 بنالد بجز مطرب و چنگ زن

******

 تو خود حافظا سر ز مستي متاب  

 که سلطان نخواهد خراج از خراب

 

کلیپ آیین مستان را از لینک زیر میتوانید دانلود کنید(فرمت wmv قابل اجرا با  

٬windows media playerمتن کلیپ را در بالا ملاحظه می کنید)

آیین مستان 

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت توسط مهدی| |

 

به نام آنکه اشک را آفرید تا سرزمین وداع آتش نگیرد

 

هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم

 

 

سلام

نمیدونم چرا احساس کردیم که یک مدتی رو سکوت کنیم و نمیدونیم که این سکوت

 چقدر طول بکشه شاید تا چند روز دیگه و شایدم تا سالگرد ناصرو شایدم

بیشتر، سکوت سر شار از ناگفته هاست و ناگفته هارو باید حس کرد نباید بیان کرد..

نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387ساعت توسط مهدی|

 

به نام آنکه خنده را سرآغاز خوشی و گریه را پایان جدایی قرار داد

 

ناصر جان به خدا بی طاقتم

 

تا کی باید با گریه بخوابم؟

 

تاکی باید شب خستگی ام به روز برسه؟

 

تا کی باید صبح آینه جوابم بکنه؟

 

تا کی باید در نبودت ستاره در به در بشه؟

 

تا کی باید آینه آروم نگیره؟

 

تا کی باید شب عاشقات با گریه سربشه؟

 

 وتا کی.............

 

 .....................

 

 ناصر جان جواب این همه سوال مارو کی باید بده؟جواب این همه دلتنگی ما رو؟

 

 عمریه پنجره های خونه رو به هوای دیدنت باز میکنم اما........

 

 اما باز هم با تمام دلتنگی و بی تابیهایم میگم:

 

باشه هرچی تو میخوای هر جوری که تو راحتی...

 

 

تو فانوس ترانه بودی و توی آسمان ترانه پرنده بودی و رها بودی....

 

تو خودت بودی و خاطره نبودی....

 

تو ستاره بودی تو غزل بودی...

 

تو پرنده ای غریب بودی که این غربت و مظلومیتت یر عاشقانت پوشیده نیست....

 

تو مردی بودی بی نقاب...

 

توازنژاد آسمان عشق بودی ...

 

تو هیچ وقت به بخت جاویدان فکر نکردی و همیشه و هرجا به هرچه که داشتی قانع

 بودی...

 

تو آنقدر مهربان بودی که نامهربانی را هم از دیگران قبول میکردی

 

تو بهانه ای بودی برای بیدار بودن ستاره........

 

تو ندیم اطلسیها بودی تو بهار خونه بودی........

 

تو توی توی راه عشق همه رو جا گذاشتی وبه دیدار معشوق و معبودت رفتی........

 

 میدانم هرچی درباره ی خوبی های تو حرف بزنم جمله ی (( قطره در مقابل دریای

 بیکران)) را بازگو کردم

 

  و حالا اگر تو نباشی،

 نه درختی نه گلی میان باغی هست......

 

 ودر پایان کلیپ زیبای راز باصدای ناصر عبداللهی رو براتون برای دانلود گذاشتم

 

راز(با حجم ۴.۵۶mb و فرمت wmv قابل اجرا با windows media player )

 

نوشته شده توسط یلدا

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت توسط مهدی| |

 

به نام حق

 

 

 سلام دوستان سالروز شهادت مولی الموحدین حضرت علی(ع) را خدمت شما و تمامی مسلمانان تسلیت میگم.

 

 

امشب ماه به پشت ابرمیرود وآیا این ماه نورانی زپشت ابر ها بیرون خواهد آمد و  امشب این دل یاد مولا می کند.

 

نمیدونم چطور احساسات خودم را بیان کنم؟نمیدونم چطور بگویم مولا خاک زیر پایت هستم؟وچطور با این عقل ناقص در مورد آن ابر مرد حرف بزنم و نمیدانم نام او را چه بگذارم.

نه خدا توانمش گفت نه بشر توانمش خواند

متحیرم چه نامم شه ملک لا فتی را

 

 

 

گزیده ای از سخنان گوهر بار حضرت علی(ع):

 

 

با مردم چنان بياميزيد كه اگر مرديد بر شما بگريند و اگر زنده مانديد به
. شما مهرباني ورزند

چون دنيا به كسي روي آورد نيكي هاي ديگران را بدو به عاريت سپارد و چون
.بدو پشت نمايد خوبيهاي او را بربايد

. اگر بر دشمنت دست يافتي بخشيدن او را سپاس دست يا فتن بر وي ساز

. هر كه همراه آرزوي خويش تازد مرگش به سر دراندازد

. آنكه كرده و عمل وي او را به جايي نرساند نسب او وي را پيش نراند

. برترين پارسايي نهفتن پارسايي است

. با درد خود بساز چندان كه با تو بسازد

. شريف ترين بي نيازي وا نهادن آرزوهاست

. آنكه آرزو را دراز كرد كردار را نابساز كرد

. قناعت مالي است كه پايان نيابد

شكيبايي دو گونه است شكيبايي بر آنچه خوش نمي شماري و شكيبايي از آنچه 
دوست مي داري

. جدال تدبير را ويران مي كند

. آنكه به نوايي رسيد خود را از ديگران برتر ديد

. در دگرگوني روزگار گوهر مردان پديدار است

. خودپسندي آدمي يكي از حسودان خود اوست

. جوانمردي مهرآورتر از خويشاوندي است

. وفا با بي وفايان بي وفايي است با خدا و بي وفايي با بي وفا وفا بود نزد خدا

. حسد چون كم بود تن درست و بي غم بود

. هر گاه خدا بنده اي را خوار كرد او را از آموختن علم بركنار كرد

. هر كس را در مال خود دو شريك است وارث و حوادث

ستودن بيش از سزا چاپلوسي كردن است و كمتر از آنچه بايد درماندگي است و
 رشك بردن

 

 

امیدوارم که همیشه علی یار و نگهدارتون باشه

 

 

 

و در پایان آلبوم ثنای علی از افسانه ی تنبور،شهید راه عشق استاد سید خلیل عالی نژاد را براتون برای دانلود گذاشتم.

  

ثنای علی

دست تولی 

حیدر مددی

مولا امیر المومنین

مولاجانم

پادشاه خوبان

 

برای مشاهده و خواندن بیوگرافی استاد بر روی ادامه مطلب کلیک کنید

 


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت توسط مهدی| |

 

به نام آنکه عشق را پرورش داد

 

بعضی وقت ها اينقدر شگفت زده ميشيم از بعضی اتفاق ها كه براي اينكه به حكمتش پی ببريم دنبال راهی واسه فهميدنش ميگرديم.

حكمت حضور ناصر در بين عاشقان بنا به احساسم اينه:

كمك كردن به بنده های خدا و نزديك كردن دل های خالص به حضور هميشگی خدا٬روزی براي تثبيت اين حسم، حافظ يار هميشگی دل های عاشق كه ناصرم خيلی دوستش داشت باز كردم و جواب حكمت حضور ناصر و حكايتش را ابن چنين پاسخ شنيدم:

 

شاهدان گر دلبري اينسان كنند زاهدان را رخنه در ايمان كنند

                                                    هر كجا آن شاخ نرگس بشكفد گلرخانش ديده نرگسدان كنند

 

اي جوان سرو قد گويي بزن پيش از آن كه قامتت چوگان كنند

                                                   پيش چشمم كمترست از قطره اي آن حكايت ها كه از طوفان كنند

 

عاشقان را بر سر خود حكم نيست هر چه فرمان تو باشد آن كنند

يار ما چون ساز و آغاز سماع قدسيان بر عرش دست  افشان كنند

 

مردم چشمم به خون آغشته شد در كجا اين ظلم بر انسان كنند

عيد رخسار تو كو تا عاشقان در وفايت جان خود قربان كنند

 

خوش برآ با غصه اي كاهل راز عيش خود در بوته هجران كنند

 سر مكش حافظ ز آه نيم شب تا چو صحبت آينه رخشان كنند

 

یا علی به تمام عاشقان خدا که برای رسیدن به راه نور از هیچ خوبی غافل نمی

مانند.

 

این هم کلیپ موعود یا یکی از همین روزها از ناصر عبداللهی.

 

موعود(یکی از همین روزها)

نوشته شده توسط یلدا

نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت توسط مهدی| |

 

به نام خالق یکتا

 

ناصررفت اما جسمش رفت نه روحش  و روحش حالا در بین ماست وفقط  نیازمند

یکاحساس  قوی هست که بتوانیم با او ارتباط داشته باشیم .روح او بلند و پاک است

 وخوشحال از اینکه از همیشه آزادتر است.

 

او خودش می گفت که وقتی رفتم بیشتر از گذشته با شما هستم  .جسم اوتا ابد

در منزل ابدی جای گرفت اما این فقط باعث میشود که هر کسی او را نبیند و تنها

کسانی می توانند او را ببینند که قدرت عشق را داشته باشند،و روحشان مهار

جسم را در دست بگیرد.برای رسیدن به این مهم باید نیروی های منفی را همچون

ترس(بزرگترین سلاح شیطان)نا مهربانی،نا شکیبایی،خودخواهی،نا امیدی،و

دلسردی را ازخود دورکنیم و به نیرو های مثبتی همچون عشق وبرد باری نزدیک و

نزدیک شویم. ابتدا عاشق خدا باشیم این بزرگترین عشقی است که میتوانیم

داشتهباشیم،بعد باید خودمان را دوست بداریم و در آخرهم باید همه را مثل خودمان

 دوست بداریم.

 

در یک جمله میگویم

((بیایید ناصر وار زندگی کنیم))      

 

از طریق معرفت حق دریافتیم که خدا میخواهد ما صالح بشویم،و اینکه او صفاتی را در

 ما به ودیعه گذاشته است،صفاتی مانند اراده، شعور و بیش از همه قدرت عشق.

 

 

 

در پایان هم یک کلیپ آماده کردم از حرف های ناصر به عنوان سخنان ماندگارکه برای

 دانلود گذاشتم.

 

سخن ماندگار(لینک غیر مستقیم)

 

 

نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت توسط مهدی| |

سلام 

 

برای نشان دادن وحدت و دوستی بین وبلاگ های ناصریایی در این روز

 

 میمون و مبارک ( میلاد مولای متقیان علی علیه السلام ) ۵ وبلاگ

 

 { ناصریا٬ ناصریای بندر٬ رد پایی از جنوب تا ملکوت ٬دلتنگ ناصریا و  هر چه تو

 

 را بیاد من بیاورد زیباست }

 

  با این پست به طور همزمان به روز خواهد شد ...

 

 

                                             *******

 

دوستان هر انسانی که دوستدار سعادت و موفقیت باشد برای رسیدن به کمال، راه ورسم چگونه زیستن را از انسانهای بزرگ می آموزد.

بنا به گواهی تاریخ و به شهادت قلم مورخان کسی که از همه جهات به عنوان اسطوره تمام ارزشهای معنوی و اخلاقی و موفقیت در تمامی ابعاد زندگی بوده است کسی نیست جز مولای متقیان یارو یاور پیامبر عظیم الشان (ص)‌

 

ما به مناسبت سالروز ولادت آن حضرت و برای شادی روح ناصر عبداللهی عزیز که با تمام وجود به مظهر العجائب علی (ع ) عشق میورزید برآن شدیم تا بر اساس بضاعت خویش نگاهی گذرا به فرمایشات آن بزرگوار انداخته و چون میدانیم  در هر جمله ای که از ایشان میاوریم دنیایی از معانی ارزشمند یافت میشود آنرا بشما دوستان عزیز تقدیم می نمائیم تا سهم کوچکی ازاین رسالت بزرگ را عهده دار باشیم.

 

               

 

       شکر گزاری

 

  • هنگامی که مقدمات نعمت ها به شما میرسد دنباله آن را به واسطه شکرگزاری ازآن خود سازید.
  • درهر نعمتی برای خداوند حقی است ، کسی که حقش را ادا کند تعمت اورا افزونتر کند و کسی که کوتاهی کند، نعمت را در خطر زوال قرار میدهد.
  • نعمتی که شکرگزاری نشده باشد همانند گناهی است که آمرزیده نشده است ،
  • چنین نیست که خداوند سبحان راه شکر را بر کسی بگشاید و راه فزونی را بر وی ببندد.
  • هر کس به نیکی خود منت گذارد، سپاسگزاری خود را از بین برده است .
  • اگر روزی بر دشمنت پیروز شدی به شکرانه این توانمندی او را ببخش .
  • اظهار توانگری از سپاسگزاری است .

 

       ارتباط موثر با دیگران

 

  • ناتوانترین مردم کسی است که نتواند دوستی بیابد و از او ناتوانتر کسی است که دوستی بیابد و قادر به حفظ او نباشد
  • خوشرویی و گشاده رویی کلید دوستی است.
  • به یکدیکر حسد نورزید زیرا که حسد، ایمان را نابود میسازد، چنانکه آتش هیزم را
  • بهترین کار شخص بزرگوار و کریم آن است که از آنچه درباره بدی دیگران میداند چشم بپوشد.
  • عمل زشت برادرت را با خوشرویی به او گوشزد کن و بدی او را با گذشت از میان بردار.
  • اگر کسی به توسلام کرد سلام گرمتری به او بکن، اگر دست خیر به سویت دراز شد آنرا با خیر دیگری پاسخ بده، هر چند برتری از آن کسی است که اول نیکی میکند.
  • همراهی با نیکان کسب نیکی کند، همانند نسیمی که اگر بوی خوش بورزدمشک به همراه آورد.
  • ستایش بیش از حد،  چاپلوسی است و اگر کمتر از حد باشد از صعف و حسد.
  • دوستت را چنان دوست بدار که به افراط نروی ، شاید روزی دشمن تو شود و به اعتدال دشمن بدار، شاید روزی دوست تو شود.
  • با مردم چنان رفتار کنید که اگر مردید بر مردن شما بگریند و اگر زنده ماندید خواستار معاشرت با شما باشند.
  • غرور در برابر انسان متکبر عین فروتنی است.
  • جاهل را سرزنش مکن که دشمنت میگرددو عاقل را سرزنش کن تا دوستت بدارد.
  • هر که پیش از آزمودن کسی به او اطمینان کند پشیمان میشود.

       صبر و شکیبایی بر مشکلات

 

  • هربزرگی بعد از تحمل سختی به وجود می آید.
  • اگر صبور نیستی خودرا به صبر وادار کن ، زیرا کم پیش می آید کسی خود را شبیه گروهی کند و یکی از آنها نشود.
  • عجله پیش از توانستن و تعلل پس از فرا رسیدن زمان مناسب، هر دو از نادانی است.
  • خویشتنداری بر دو گونه است، خویشتنداری بر آن چه خوشایند تونیست و خویشتنداری بر آن چه مورد علاقه توست.
  • بردباری و وقار دو همزادند که مولود همت بلندند.
  • خوشحالی مومن در در سیمای اوست و اندوهش در قلبش.

       مهارت های زندگی

 

  • نخستین گام مرحله تکامل انسان خود شناسی است.
  • ارزش انسان به اندازه همت اوست.
  • همت انسان ها میتواند کوه را جابجا کند.
  • فرصت ها همچون ابری در گذرند، پس فرصتهای نیکو را به بیهودگی از دست ندهید.
  • آن کس که در زندگی اش میانه روی را برگزیند هرگز فقیر نمیشود.
  • کسی که همزمان به کارهای مختلف بپردازد، نقشه ها و پیش بینی هایش به جایی نمیرسد.
  • خردمند آن کسی است که هر چیز را در جایگاه درست خود قرار دهد.
  • راه کامیابی درکارها پاکسازی انگیزه هاست .
  • آن کس که کمتر حسادت بورزد، پیوسته تندرست است.
  • یکی از کفاره های کناهان کبیره شاد کردن یک دل غمگین است.
  • سوگند به کسی که همه آوازها و فریادها را می شنود، محال است کسی دلی را شاد کند و در ازا خواند برایش لطف و مهربانی نیافریند.
  • خودپسندی زیاد مانع میشودکه انسان چیزی را در دنیا به دست بیاورد.
  • پیروزی با دوراندیشی بدست می آید و دوراندیشی با تجربه.

 

 

 

 

منابع: گفتارهای علی (ع)- مرواریدهای حکمت-هر روز باعلی (ع)‌باش کتاب کوچک علی (ع)- مجله موفقیت  

  

 

  

 

 

 

 


و اما هدیه ای ویژه خواهیم داشت برای دوستان و دوستداران ناصریای عزیز

 

 

منزل همسر ناصر عبداللهی 

 

  کلیپ تصویری بسیار زیبای(احمد ثانی)که از طریق لینکهای زیر می توانید آن را دانلود کنید.

 

لینک مستقیم

لینک غیر مستقیم 

توجه داشته باشید که فرمت این کلیپ 3gp است و با برنامه های Quick time playe  ، real  player new version & media player classic قابل اجرا خواهد بود اگر به هیچ کدام از این برنامه ها دسترسی ندارید می توانید فایل مورد نظر را در گوشی موبایل خود ریخته و اجرا کنید.

 

 

با تشکر از دوستان خوب و محترم :

مینا ٬ هومن ٬ مهدی  ٬سپیده٬ لیدا ٬ نیلوفر و کریمی ...

 

 

 میلاد علی علیه السلام و روز پدر بر ناصریا و تمام پدران خوب و محترم

مبارک ...

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت توسط مهدی| |

 

به نام یزدان توانا

 

 چهارشنبه ۲۶تیر ماه مصادف است با میلاد مولای متقیان حضرت علی (ع)و روز پدر و به همین مناسبت خواهر خوبم سپیده تصمیم گرفته که یک بار قرآن کریم را ختم کنیم تا بتوانیم هدیه ای به روح پاک ناصریا تقدیم کنیم.

 

برای خواندن اطلاعات بیشتر بر روی لینک زیر کلیک کنید.

 

ختم قرآن برای شادی روح ناصریا

 

 

 

نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت توسط مهدی|

به نام رب

 

از تو گفتن ونوشتن کار من نیست

 

تو فرشته ای ومن انسانی بیش نیستم،تو پاکی حتی پاک تر از باران اما من غرق در گناه ،تو

آزادی اما من اسیر هوی وهوس ،تو در آسمان ها جای داری ولی من حتی لیاقت زمینی بودن

را هم ندارم ،تو از نژاد عشقی اما من غافل از عشق، تو خودت بودی و خودت هم ماندی اما

من هنوز هویت خود را پیدا نکردم ،تو مردی بودی بی نقاب اما من نمیدانم مرد هستم ؛مردانگی در

وجودم هست اگر هم باشم با کدام چهره؟،تو سعادت این را داشتی که با مرگ بی حساب

شوی اما من لیاقت مردن هم ندارم ،تو به هرچه داشتی قانع بودی اما من خواستاربخت

جاویدانم ، تو آنقدر مهربان بودی که نامهربانی را هم می پذیرفتی اما من بویی از مهربانی

نبردم ،تو دلت دریا بود اما من ازکدامین دل حرف بزنم که از سیاهی رنگ در خود ندارد، تو فصل

 بهاری و مثل بهار سبز و شاداب اما من در فصل ها جایی ندارم چون زیبایی ای در خود نمی

بینم.

 

 

ساده بگم تو شیرینی اما من تلخ

 

 

 

 

                           تقدیم به سرچشمه ی خوبی ها

 

 

خاطره های گمشده از ذهنمان برفت 

 آن غیور مرد ابر بندرزین جهان برفت

 

هم  چنان  که گفت و گویند از یاد آن    

مهربانا ای خدا بکن یادی از آن  

 

آسمان می گرید اودست در گیتار نهد

ازصدایش هفت عرش آسمان گریان نهد  

 

خوانم از عشق امانی از برش 

کز جهان رفت می گویم از غم پرورش

 

عاشق بودم به یادش عشق ورزی می کنم

خواهم از رب در جوارش مهر ورزی کنم

 

گر صدایش بود تک در زمین 

 می نهد سمع در کنارش زین برین*

 

ناصریا  اگر برفتی زین جهان 

خاطراتت مانده با عشق عاشقان   

 

                               گل ببویم  ره بپویم تا مزارش را بنگرم 

                           می زنم خار بر دهان آن کس که گوید ننگرم 

 

 

*یعنی اینکه در بهشت برین با صدایش بهشتیان را به آرامش دعوت میکند

 

 

                                                              شعر: اگر ناصر و خدای ناصر قبول کنه از خودم

 

 

در پایان کلیپ حکمت  از ناصر عزیزرا براتون برای دانلود گذاشتم( اجرا شده در بندر

 چابهار در شهریور ماه ۱۳۸۵ چهار ماه قبل از عروجش)

 

 

حکمت( لینک مستقیم بر روی لینک  کلیک کنید)

حکمت(لینک غیر مستقیم بر روی لینک کلیک کنید و در صفخه بعد دانلود رو بزنید)

 

  

نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت توسط مهدی| |

 

به نام آنکه خنده را سرآغاز خوشی و گریه را پایان

جدایی قرار داد

 

سلام دوستان

درست یک روز بعد از پست قبلی به این فکر افتاده بودم که پست بعدی وبلاگ در مورد نقش جمال  باشه قطعه ای که  ناصر برای خداوند گفته اما دیروز یک اتفاق جالب برام افتاد که باعث شد این پست در مورد کودکان خیابانی باشه دیروز توی خیابان از یک بچه ای که فال می فروخت یک فال به نیت ناصر گرفتم که فال این شد:

 

یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور         کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور

 

که این شد احساس کردم این خواسته ناصر بوده که در مورد کودکان خیابانی بنویسم

 

کودکان خیابانی

 

یکی از خصوصیات ناصر این بود که  به تمام اقشارجامعه توجه داشت ٬حتی به کودکی که از مهر پدر و مادر محرومه آری کودک خیابانی ٬کودکی که صدایش خشک و زخمیست که ناصر با صدای گرمش آنان را دلداری داد٬کودکی که ستاره ای در نگاهش نیست اما در آسمان ستاره هایی بسیار دارد٬کودکی که صبح تا شب ,در گرما و سرما,زیر باران و آفتاب کار میکند,عرق می ریزد تا بتواند خود را پیش خدایش سربلند سازد.

 

کودکی با یک شاخه گل یا یک ورق فال حافظ و یا....پشته شیشه ماشین ها ملتماسانه تقاضای خرید از ما میکنه  یکی حتی نگاهشم نمیکنه ٬ یکی با داد وبیداد و بیراه ردش میکنه ٬ و بالاخره شاید یکی پیدا بشه  که ازش بخره.

کودکی از سر صبح تا دل شب منتظره کمی پول برای برای گرفتن  نها ر یا شامش زیر افتاب ٬بارون و برف توی خیابان های شهرش راه میره تا جایی که حتی رمقی توی پاهای کوچیکش نبینه ٬ بعضی وقتا دست خالی و گشنه به منزلی که سقف ودیوار نداره بر میگرده تنها و غمگین اما نور امید فردا تو دلش روشنه چون بازم از فردا صبح همت میکنه و راه میفته توی گرما سرخی صورتش و در سرما لرزش لبش اونارو از بقیه بچه ها جدا میکنه این کودکان کوچکه بزرگ چقدر با دستان کوچیکشون از کنار ما بزرگ های کوچک نا امید گذشتند این پهلوان های کوچک رو چند بارشاد کردیم؟.. تا به حال به عمق چشمان این بچه ها خیره شدیم؟..نه وقت بازی دارن نه همبازی ,نه اسباب باری که که باهاش دنیای خیالیه کوچکشون رنگ آمیزی کنند

خدایا روح انسان ها رو عمیق و بزرگ  بگردان,یا فاطمه  به حرمت پاکیت نور محبت و انسانیت را در وجود ما آدما هدیه کن .... چیزی که این روز ها شده کیمیا... درد عشق را به ما بچشان تا بتونیم ناصر باشیم

 

خوشا به مرامت ناصر برای برای این همه مردانگیت , برای این همه  مهربانیت , برای این همه

 سخاوت جنوبی ات.

 

 

 

در پایان هم سالروز طلوع دخت نبی اسلام و روز  مادر را خدمت شما عزیزان

مخصوصا مادران گرامی تبریک و تهنیت میگویم

 

یا فاطمه بنت نبی

 

نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت توسط مهدی| |

 

به نام التیام دهنده ی درد ها

ضیافت

آمد با میزبانی شعر و ترانه و برای دل های عاشق ضیافتی بر پا کرد که هوای تازه اش دیگر تکرار نشد.

قرار بود خودش باشد اما افسوس خاطره شد و بغض شعر ها و ترانه هایش هنو

ز اشک در چشمان عاشقان جاری می سازد.

 

انگار از اول می دانست او را باید در تاریکی جاده جست که نوری برای گمراهان و

راهی برای بیراهان است.

با دلی از جنس شیشه همگان را به زلالیت برد و لا اله الا الله بر آنان که به دنبال

 حوای گمشده ی خود بودند.مژده ی خداوند را داد.

رفت،اما باز دل های عاشق را در ضیافت جنبش آرام بالهایش مهمان کرد، همان

 آرامشی که بوی خدا می داد.

دلواپس تنهایی و خستگی دل های عاشق بود و برای التیام درد ها صدایش را هدیه

 کرد. 

ناصر عزیز باور کن سیم های گیتارت دلتنگ نوازش انگشتان هنرمندت شده و عارفان

 دلتنگ لحظات ملکوتی٬همراه تو با احمد ثانی و فاطمه بنت نبی هستند.

 

یا علی نگهدار ناصریا باش

 

در پایان هم کلیپ ضیافت رو به عاشقان آن عزیز تقدیم می کنم.

 

ضیافت لینک غیر مستقیم (کیفیت خوب و فرمت 3gp)

نوشته شده توسط یلدا

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت توسط مهدی| |

 

به نام آنکه عشق  را آفرید

میدانم اما نمیدانم

 

میدانم دیگر تمام و کمال نیستی اما نمیدانم چرا زیباتر ازحضورت نمی بینم؟

میدانم تو مجرای شعر و شبهای جنونی اما نمیدانم بعد توتکلیف شعر و ترانه چه میشود؟

میدانم دیگر فقط سایه ات را میبینم اما نمیدانم چرا همه سایه ها را در تو جستجو میکنم؟

میدانم صدای پایت در دل شب بانگ غریبی دارد اما نمیدانم این طنین را در کدامین نت بگنجانم؟

میدانم گفتی پرنده غریبی با زخمی کهنه روی بالهایت اما نمیدانم با این بال های زخمی چگونه بال گشودی؟

میدانم بی صدا تر از سکوتی اما نمیدانم چرا فریاد غریبی پرواز تو در دل گوش زمان مانده است؟

میدانم دنیای عرفان و معنویتی اما نمیدانم چرا زنگ مکتب معرفت را هیچگاه به صدا در نیاوردی؟

میدانم با تمام زخم های تیغ تاتاری صدای از صدای عشق خوش تر نیست اما نمیدانم عاشق تر از صدای گرمت آیا دیگر صدایی میشنوم؟

میدانم ناصریایی و یاری رسان  اما نمیدانم کسی تو را یاری رساند؟

میدانم که با مرگ بی حساب شدی اما نمیدانم با دلتنگی های ما کی بی حساب میشوی؟

میدانم در  دی ماه دوباره متولد میشوی اما نمیدانم چگونه به تو بگویم ناصر عزیزم تولد ابدیتت مبارک باد؟

میدانم گفتی چه زیبا میشود وقتی که تو از این معما پرده برداری اما نمیدانم چرادر زندگیت و پروازت همیشه راز و معما بود؟

 

 

این پست وبلاگ مصادف شد با شهادت بانوی بزرگ اسلام حضرت فاطمه زهرا(س)ضمن تسلیت این ایام خدمت شما بزرگواران کلیپ فاطمه بنت نبی  از ناصرعزیز رابراتون برای دانلود گذاشتم.

 

يا فاطمه‌ بنت‌ نبى‌، اى‌ همدل‌ و جان‌  على‌، اى‌ تاج‌ نور دنيا، يا زهرا

 

فاطمه بنت نبی لینک غیر مستقیم(کیفیت خوب و فرمت3gp)

در پایان هم خواستم خدمت شما عزیزان عرض کنم که از امروز این وبلاگ کار خود را با دو نویسنده ادامه میدهد.

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت توسط مهدی| |

به نام یزدان توانا

 

هوای حوا

 

دلش یک روز یه دریا زد و رفت پشت پا به رسم دنیا زد و رفت انگارواقعاُ دلش هوای تازه می خواست و دنبال دنیایی دیگر بود که اینقدر زود زنده ها براش کهنه شدند ، انگار او میدانست این قطعه سر نوشت او را بازگو میکند که با اجرای ان حالش دگرگون میشد، انگار میدانست شعری را که میخواند برای خودش و دلش میخواند ونه برای چیز دیگر، انگار میدانست این دنیا مثل زندانه و ماندن در این دنیا فایده ای ندارد، انگار میدانست این دنیا در نهایت بی رنگی است و انگار میدانست که کلید خوشبختی در این دنیا پیدا نمیشود که پشت پا به این دنیای مادی و فانی زد ورفت و آیا میداند دل ما چقدر هوای اورا کرده است آیا میداند یا نه؟

 

خوشا به سعادتت ناصریا

 

گاه يک لبخند آنقدر عميق ميشود که گريه ميکنيم گاه يک نغمه آن قدر دست نيافتني است که با آن زندگي ميکنيم گاه يک نگاه آن چنان سنگين است که چشمانمان رهايش نميکنند گاه يک عشق آن قدر ماندگار است که فراموشش نميکنیم.

 

در پایان هم به یاد ناصر عزیزکلیپ هوای حوای او رادر اصل باید گفت سرنوشت ناصر را برای دانلود گذاشتم.

 

هوای حوا لینک غیر مستقیم ( با کیفیت خوب و فرمت 3gp )

نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت توسط مهدی|

 

                                              ناصریای بندر    

اولین روز از پاییز سال هزار و سیصد و هشتاد، تازه از مدرسه برگشته بودم بعد از سه ماه تعطیلی مدرسه رفتن برام سخت بود به همین خاطر خیلی خسته بودم میخواستم ناهارمو بخورم بعد استراحت کنم ، ساعت دو بعد از ظهر بود مادرم تلویزیون رو روشن کرد طبق معمول گذاشت رو اخبار منم از اخبار خیلی بدم میاد تو یک فرصت خوب کانال رو عوض کردم گذاشتم کانال استان صحنه های جنگ تحمیلی رو داشت نشون میداد همراه با اون یک آهنگ هم پخش میشد من بیشتر از اینکه به تصویر توجه کنم به صدا گوش میدادم یک حال عجیبی بهم دست داد یکباره بدون اینکه خودم بفهمم شروع کردم به اشک ریختن خیلی دوست داشتم بدونم این ترانه رو کی داره میخونه؟ نمیدونستم که این ترانه چه ربطی به این صحنه ها داره؟ بالاخره نفهمیدم خواننده این ترانه کی بود.

از اون روز دو ماه گذشت تا اینکه قرار شد با خانواده به کنسرتی در تالار رودکی اصفهان بریم من دوست نداشتم برم و به اسرار پدرم رفتم به همین دلیلم نپرسیدم کنسرت کیه؟

سیل عظیمی ازجمعیت داخل تالار رو پر کرده بودند با خودم گفتم باید خواننده معروف و محبوبی باشه که این همه جمعیت رو اینجا آورده.

بعد ازخواندن سرود ملی، مجری که جواد خیابانی بود اومد روی سن بعد از خوش آمد گویی گفت : "از گروه موسیقی ناصریا دعوت میکنم که به روی صحنه تشریف بیارند" با خودم گفتم ناصریا یعنی چی؟ چرا اسمه دیگه ای رو برای گروهشون انتخاب نکردند تا اینکه بعداز معرفی اعضای گروه نوبت خواننده ی گروه شد خیابانی بلند گقت "به افتخار آقای ناصر عبداللهی" اسمش برام آشنا نبود آخه تا حالا اسمشه نشنیده بودم، بعد از سلام و تشکر از مردم گفت: "میخوام با قطعه ای که برای دخت پیغمبر(ص) ساختم شروع کنم" مردم شروع کردند به تشویق او ، اهنگش شروع شد و وقتی خواندن رو شروع کرد یک حسی به من گفت که من قبلاً این صدارو شنیدم اما نمیدونستم کجا؟ با خودم گفتم این دیگه چه نوع خواننده ایه که برای هر اهنگش یک دلیل داره ترانه های بعدیش که تموم شد (یک رویا - ضیافت - ماه من -تعنه ناشنیده ) گفت : "میخوام این قطعه رو تقدیم کنم به روح شهدا" وقتی شروع شد حالم عوض شد میدونستم که حسم به من اشتباه نگفته، میخواستم برم روی سن ناصرو بغل کنم .

حدود دو ساعت برنامه طول کشید اما من اینطوری آروم نمیشدم میخواستم اونو از نزدیک ببینم ساعت نه شب برنامه تموم شد خانواده ام رفتن خونه من تا ساعت ده و نیم منتظر بودم که ناصر بیاد بیرون وقتی از در اومد بیرون انگار نه انگار دو ساعت برنامه اجرا کرده بود شاداب و سر حال، میخواستم برم جلو و سلام کنم حس عجیبی داشتم بدنم میلرزید رفتم جلو سلام کردم یه طوری منو تحویل گرفت انگار عمریه همدیگرو میشناسیم، این اولین و آخرین باری بود که من ناصر رو از نزدیک دیدم بعد از اون فقط از صدای گرمش لذت میبردم.

یک حرف زیبا از ناصر از کنسرت اون شب رو میخوام براتون بگم

«جواد خیابانی از ناصر سوال کرد که چرا شما الگوی جوانا یید موی سرتون بلنده ؟ ناصر در جوابش گفت : " وقتی مولام موی سرش بلند بوده من چرا موی سرم بلند نباشه؟»

در آخر میخوام درود بفرستم به روح بلند، پاک و مقدس ناصر عبداللهی عزیز و لعنت بفرستم به دو عده ، یکی کسانی که بعد از پرواز ناصر برای او شایعه مرگ به صورت مصرف ............. و دوم کسانی که ناصر را مورد ضرب و شتم خود قرار دادند.

 

سراپا اگر زرد و پژمرده ايم ولي دل به پاييز نسپرده ايم

چو گلدان خالي لب پنجره پر از خاطرات ترك خورده ايم

*******

اگر داغ دل بود،ما ديده ايم اگر خون دل بود،ما خورده ايم

اگردل دليل است،آورده ايم اگر داغ شرط است مابرده ايم

*******

اگر  دشنه دشمنان ، گردنيم اگر خنجر دوستان ، گرده ايم

گواهی بخواهيد،اينك گواه همين زخم هايی كه نشمرده ايم

*******

دلي سر بلند و سري سر به زير

از اين دست عمري به سر برده ایم

نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت توسط مهدی|

 

 

تنها یی ناصر

امروز پانصد و چهار روز از پرواز ناصر و پانصد و یک روز از وقتی که اینجا منزل ناصر شده گذشته.

ناصر وقتی در قید حیات بود کسی نمیدانست کجاست؟چی کار میکنه؟ اصلاُ هست یا نه؟وقتی هم دار فانی را وداع گفت دوست پیدا کرد اونم چه دوست هایی ٬ دوست هایی  که اصلاُ نمیدونستند ناصر اهل کجاست؟کارش چیه؟مجرده یا متاهل؟و..... هیچ وقت از خودتون سوال کردید که چرا ناصر اینقدر زود رفت؟

ناصر واقعاُ سختی هارو به جان خود خرید و ار دنیا دلش رو برید و به سوی ملکوت پرواز کرد.کسی میدونه چرا؟جواب این سوال رو خود ناصر داد

((از هیچ کس خوشی ندیدم ار همه کس بدی دیدم.))

این عکس رو خانم محترمی به اسم یلدا برام فرستاد که خودش گرفته بود و گفت این پیر مرد داشته رو مزار ناصر قرآن میخوانده.به این میگن دوست واقعی ناصر٬ به این میگن عاشق واقعی ٬ما فقط شعار میدهیم که دوست ناصریم ٬ما فقط تظاهر به عاشق بودن میکنیم و عاشقان واقعی متل این مردهم به ندرت وجود داره.

(( خوشا به مرامت پیر مرد ))

 

 من میخوام بگم که درسته که ناصر تنها بود و تنها هست. ولی اون خدا رو داره محمد(ص)رو داره٬ فاطمه بنت نبی(س) رو داره٬احمد ثانی(ع) رو داره٬ابوالفضل بریده دست(ع)رو داره.

 

با  همه  بی  سر و  سامانیم  باز  به  دنبال پر یشانیم

 طاقت  فرسودگیم  هیچ نیست درپی ویران شدنی آنیم

********************

  آمده  ام  بلکه   نگاهم   کنی عاشق آن  لحظه طوفانیم

 دلخوش گرمای کسی  نیستم   آمده ام  تا تو  بسوزانیم

*********************

   آمده  ام  با   عطش    سالها  تاتوکمی عشق  بنوشانیم 

   ماهی  برگشته  ز  دریا  شدم  تا  تو  بگیری  و   بمیرانیم 

*********************

  خوب ترین  حادثه  می دانمت  خوبترین حادثه می  دانیم

  حرف بزن حرف بزن ابرمرابازکن دیرزمانی است که بارانیم

**********************

  حرف بزن حرف بزن سالهاست

تشنه    یک  صحبت    طولانیم


 

ناصریای بندر

 

در پایان هم به یاد ناصر عزیز دو تا از اهنگ هاش براتون برای دانلود گذاشتم.

ای دل دگه گولم مزن

لینک غیر مستقیم(روی لینک کلیک کنید و در صفحی بعدی دانلود رو بزنید)

بیتم تو بیت

لینک غیر مستقیم(روی لینک کلیک کنید و در صفحی بعدی دانلود رو بزنید)

نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387ساعت توسط مهدی|

 

به نام آنکه وجود کم وجودم ز وجود پر وجودش شده موجود

 

دوستت داریم ناصریا

ناصریا دوستت داریم و تاوان آن هرچه باشد٬باشد ناصریا دوستت داریم برای همیشه.این درست است که تو با مرگ بی حساب شده ای٬ولی ما با تو بی حساب نشده ایم و هنوزم مدیون مهربانی هایت هستیم

 

ناصر عزیز

نمیدانم تو میدانی که دل من در هوای دیدنت بی تاب گردیده و سراپای وجودم در فراغت اب گردیده٬نمیدانم تو میدانی ز هجرت تو دیدگانم همچون دریایی ز خون گشته٬همچون شمعی میسوزد برای دیدنت رویت نمیگویم روی ماهت چون از ماهم بهتری٬نمیدانم تو میدانی که دو چشم اشکبارم را به روی ماه میدوزم و با او از غم و رنج راز میگویم٬نمیدانم تو میدانی که من اینک درون سینه خود سخت میگریم و اسم تو را فریاد میزنم٬ نمیدانم تو میدانی که بی تو ای عزیزم چه غمی در سینه دارم٬ نمیدانم تو میدانی؟

 

ناصر همیشه میگفت من به دنبال حرفهای نو و کار های تازه هستم  ومن هم به عنوان دوستدار او کاری تازه انجام دادم و تمام اثرات او را به صورت رمیکس در اوردم٬که براتون برای دانلود گذاشتم.

من این کار رو با قطعه فاطمه بنت نبی(س)شروع کردم چون ناصر همیشه میگفت:"این قطعه رو از همه بیشتر دوست دارم و من مدیون این هستم" و بعد از آن احمد ثانی و......وبا قطعه  احمد ثانی هم به پایان رساندم چون ناصر علی ولی الله گویان پرواز کرد.

رمیکس۱لینک غیر مستقیم(با حجم ۵ مگا بایت٬روی لینک کلیک کنید و در صفحه بعدی دانلود رو بزنید )

رمیکس۲لینک غیر مستقیم(با حجم ۵ مگا بایت٬روی لینک کلیک کنید و در صفحه بعدی دانلود رو بزنید)

توضیح: دراولی فقط اهنگ ها رمیکس شده و لی در دومی به جز رمیکس اهنگ ها در زمینه آن موسیقی ّبیکلام نازتکه پخش میشود پیشنهاد میکنم هردو رو دانلود کنید.

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت توسط مهدی|

ناصریای بندر

ناصر  عبداللهی که بود؟

آیا واقعا میشود ناصریا رو توصیف کرد ؟

ناصر عبداللهی مردی بود بی مثل و مانند و هرگز همچون او زاده نمی شود. او مردی بودبا ایمان و باتقوا که هیچ وقت نمازش قطع نمیشد .

همیشه یاد ائمه را در رأس کارهایش قرار میداد .

توصیف من از ناصر عبداللهی مثل قطره ای در مقابل دریای بیکران است

و تنها خداوند میتواند او را کامل توصیف کرد

چند تن از دوستان وی از او میگویند:

محمد علی بهمنی : این صدا می توانست رساتر باشد. اما دریغ...

محمد علی بهمنی ضمن اشاره به این که او در موسیقی پاپ روش تقلیدی نداشت گفت: شناخت وی روی شعر خوب بود و این واقعیتی است که باید به آن اعتراف کرد. بهمنی با بیان این که او شعر را خوب می شناخت خاطر نشان کرد: او انسانی بود که موسیقی را خوب می شناخت. صدای خوبی داشت و حیف شد می توانست این صدا رساتر بماند. اما دریغ!                                              

سعید شهروز: دلم که می گرفت صدای ناصر را گوش می دادم  

، ناصر یکی از صمیمی ترین دوستان من در حیطه موسیقی بود. تنها کسی بود که همیشه مضطرب نوع زندگی و کارهایش بودم و همیشه برایم مهم بود که او چه می کند و چه شرایطی دارد.
ناصر تنها بود، . ناصر درویش وار زندگی می کرد. آسمانی زندگی می کرد و همه چیز را فانی می دانست. سال 79 که آلبوم دوستت دارم او با آلبوم غزلک من همزمان شد و او در یکی از قطعات آلبوم غزلک با نام گل یخ با من هم خوانی کرد رفاقت ما پایه ریزی شد. با توجه به موفقیت همزمان دوستت دارم و غزلک ما باید رقبای سر سختی برای هم محسوب می شدیم، اما این رقابت به رفاقت تبدیل شد و ما هر دو از این رفاقت لذت می بردیم. زمانی که تهران را ترک کرد و به بندرعباس رفت خیلی ناراحت شدم، با او تماس گرفتم و گفتم چرا رفتی؟ و ...
ناصر صدایی بود که دیگر تکرار نمی شود. من همیشه وقتی دلم می گرفت، چراغ ها را خاموش می کردم و ترانه های ناصر را گوش می دادم. در هر صورت او از میان ما رفته و من ترانه گل یخ را با تمام وجود به روح ناصر تقدیم می کنم و آرزو می کنم روح ناصر با ائمه محشور شود.

                                

افشین سیاه پوش: انسانی بزرگ با آرزوهای کوچک
حکایت ناصر، حکایت آدم بزرگی بود که آرزوهای کوچکی داشت. آدم هایی که روی زمین به دلبستگی های کوچک زمینی دلبسته نمی شوند و به دلیل همین خصوصیت عاشق متافیزیک هستند. ناصر به دنبال یک زندگی بی دردسر و بدون مزاحم بود که آن هم از وی دریغ شد.
ناصر کلاً آدمی صمیمی بود، در اولین برخورد رفاقت را پایه ریزی می کرد. او از در آغوش گرفتن رفیقش در دوره ای که غرور حرف اول را می زند اکراه نداشت. عاشق دست یافتن به نکات شخصیتی افراد بود و حدس هایش در مورد آدم ها درست از آب در می آمد. ناصر از سیگار متنفر بود. اگر کسی در حضور ناصر سیگار می کشید یا به او اخطار می داد که این کار را انجام ندهد یا محل را ترک می کرد. خدا رحمتش کند...

 1

نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت توسط مهدی|


طراح قالب:سید مهدی افضلی