ناصریای بندر
عشق تو حقن ولی دنیا پرنا حقن
به نام خدا چهل شب سوختم ٬ آیینه باریدم ٬ دعا کردم دلی با اشک شستم ٬ نذر دیدار خدا کردم چهل شب زیر باران خیس شد پیراهن روحم شدم شفاف و خود را پاک از این رنگ و ریا کردم چهل شب در چهل منزل به دنبال خودم رفتم خودم را آن من گمگشته خود را صدا کردم به دنبال صدایی مهربان از خویشتن رفتم جهت ها ناگهان گم گشت و رو بر ناکجا کردم دلم از کوچه های توبه رفت و به خدا پیوست من او را هرچند بارها در دوزخ رها کردم درونم جنگلی در شعله می پیچید همچون نی شراری بر نوا بخشیدم و آتش به پا کردم به امیدی که دل را برضریح غربتش بندم غزل های غریبی نذر پابوس رضا کردم میلاد هشتمین اختر تابناک آسمان ولایت و امامت مبارک باد امروز داشتم کنسرت کاست دوستت دارم ناصرو برای چند دهمین بار نگاه می کردم ٬ اونجا یک دکلمه ی کوتاه داره واسه امام رضا که اتفاقا فردا هم روز میلادشه ٬ به این فکر افتادم که فیلم اون دکلمرو واستون بذارم برای دانلود که هم میلاد امام رضارو خدمتتون تبریک بگم و هم یاد ناصر زنده بشه ٬ شعرشو اول پست نوشتم. از طریق لینک های زیر میتونید این ویدئو رو دانلود کنید یا حق به نام آنکه عشق را پرورش داد در دنیا افتخارم همین است ٬ که مولایم امیرالمومنین است سلام میلاد مظهر علم و عزت و عدالت و سخاوت و شجاعت، اسد الله الغالب، علي بن ابيطالب بر شما و تمام مسلمانان جهان ٬ مخصوصا پدران عزیز میارک باد ٬ امیدوارم زندگیتان همچونعلی ( ع) پر از عشق ٬ محبت و دوستی باشد دلبر هر انجمن از دلبران باشد على علی (ع ) نگهدار تمام شما عزیزان باشد یا علی به نام خدا سلام امروز وقتی که داشتم وب های ناصریایی رو میخوندم چشمم به متن زیبایی در وبلاگ ردپایی از جنوب تا ملکوت افتاد ٬ انقدر قشنگ نوشته شده بود که محو زیبایی جملاتش شدم ٬ تصمیم گرفتم که این متنو تو وبلاگ خودم هم بذارم. خدا محبت است داشتم به اتفاقات اخیر اجتماعمون و سروصداهای انتخابات فکر میکردم که خیلی دلم گرفت وقتی فکر میکنم از خودم می پرسم که دنیا واقعا ارزش این همه جنجال و دشمنی رو داره ؟ واقعا زندگی توی این دنیا اینقدر اهمیت داره که ما بخاطر کسب قدرت جون همه رو به خطر بندازیم تا به هدفمون برسیم؟ اونم چه هدفی؟ خدمت به خلق خدا یا جلب رضایت خدا؟ یا جلب رضایت و خواسته های خودمون؟ آیا دنیا و تعلقاتش آنقدر ارزش داره که بخاطر اون با هم در ستیز باشیم و قلبمون رو مملو از کینه و کدورت کنیم؟! بقول ناصر عزیزمون که آنچه که در دنیا ماندگاره عشقه پس چرا باید از عشق ورزی و محبت دست برداریم و با هم بجنگیم آخه مگه این دنیا چی داره که حتی بخاطرش حاضریم همه رو به خطر بندازیم مگه فطرت انسان خداجو نیست؟ خداوند از روح خود به آدم دمید تا به جسم بی جانی که هیچ هویتی نداشت هویت و حیات ببخشه پس چرا ما این حیات رو به جاودانگی تبدیل نکنیم ؟ بقول شاعر که میگه مرده آنست که نامش به نکویی نبرند. ما این دنیا رو با همه تعلقاتش یکجا میذاریم و رخت سفر و میبندیم و آنچه فقط از ما میمونه خوبی و محبته . اگه توی تاریخ گذشته هامون جستجو کنیم خواهیم دید که عده ای از خودشون نام نیک بجا گذاشتند که وقتی اسمشون به زبون میاد ناخودآگاه آدم به یاد حیات و جاودانگی و سرسبزی و افتخار می افته و عده ای هم با بردن نامشون تمام وجودمون مملو از غم و غصه میشه کدوم یک از اینها ارزشمنده؟ کدوم یک رو ترجیح میدیم؟ زندگی پر از شکوه و حماسه یا زندگی پراز جنجال و خشم و نفرت .. بابا بسه دیگه بیائیم همه برای یکبار هم شده فکر کنیم که چرا این همه عناد ودشمنی!!! چرا اینهمه شیطان رو به حریم دلمون راه بدیم خشم و نفرت برگرفته از وسوسه شیطانه این خداست که فقط عشقه خداست که فقط امیده من فکر میکنم هر کسی که وجودش مالامال از عشق الهی میشه دیگه توی دنیا هم برای خودش جایی رو نمیبینه چه برسه به اینکه برای رسیدن به قدرت و اعتبار دست به مبارزه بزنه ... همه ما میدونیم که انسانهای بزرگ خشمشون رو فرو میخورن چون به آرامش درونی رسیدن چون خدا رو در خودشون جستجو کردن و پیداش کردن و دیگه جز طاعت خدا و جلب رضایت او هیچ هدف دیگه ای رو دنبال نمیکنن .. بازم میگم اون چیزی که موندگاره عشقه پس بیائیم به هم عشق بورزیم و دست از دشمنی و کینه برداریم . ما درطول تاریخ شهدای زیادی داشتیم که خونشون به ناحق ریخته شده٬ ما ناصر عبدالهی ها و سید خلیل ها و شخصیتهای بزرگی رو از دست دادیم که سراسر وجودشون عشق خدا بود البته هجرت برای اونها بد نبود چون به لقاءالله پیوستن ولی ما که موندیم چی؟؟ بیائیم برای یکبار هم شده همه ما از وابستگی به این دنیای فانی و خاکی دست برداریم و فقط قلبمون رو سرشار از مهرو عشق الهی کنیم تا دریابیم که قلب انسان بالفطره چقدر پاک وخالصه و خلقت خدا چقدر با شکوهه .. چرا آینه دل رو به زنگار نفرت و کینه آلوده کنیم . پس کی میخواهیم ارزش انسان بودنمون رو بدونیم پس کی میخواهیم فطرت الهیمون رو درک کنیم .. بسه به خدا ... فقط از مولامون حضرت صاحب الزمان (عج) میخواهیم که هرچه زودتر بیاد وما رو از شر ظلم و فسادو بیداد و.... این دنیای فانی خلاص کنه ... ای خدای مهربون ازت میخواهیم که فرج امام زمان (عج) رو هرچه زودتر نزدیک بفرما آمین یا رب العالمین در پایان برای تمامی رهپویان راه حق وحقیقت٬ سلامتی و سربلندی و توفیق خدمت به خلق خدا را آرزومندم منبع ایترنتی : ردپایی از جنوب تا ملکوت یا علی به نام ایزد منان ناصر جان خیلی دلتنگتم ، خیلی ، بیشتر از گذشته ، یک حسی دارم که : شبیه حس پژمردن دچار غم و بی رنگی تو آرومی من تنها ، حقیقت داره دلتنگی ناصر جان از میان تمام نواهای زمینی ، نوایی که به بالا ترین نقطه آسمان راه می یابد ، صدایی است که از حنجره تو خارج می شود. کسانی که فقط انعکاس آفتاب را بر دریاچه آرام در کوهسار می بینند تو گرمی آن را احساس می کنی ، کسانی که تنها ایجاد ستارگان را می بینند در آسمان شب ، تو درخشش آنها را می بینی ، کسانی که از پنجره باغ رانظاره می کنند ، تو غرق در باغ و بوستانی ، و کسی هرگز چون تو نخواهدبود و هر انچه از تو وجودی بی همتا ساخته درخور عشق و تحسین است. بی تو رود از جریان باز خواهد ایستاد ، اگر تنها محکوم به پیوستن به جویبارباشد ، بی تو دریا هرگز لب به خنده نمی گشاید ، اگر ابرها نباشند تا براشکهایش بوسه بزنند ، بی تو دنیا جای زیبایی برای ماندن نیست ، جای زیبا جاییست که تو هستی ، بهشت برین ، نزد خداوندت و ما فقط حسرتاین منزلگاه هارو می خوریم . و بی تو ای بود و نبودم عمر یک لحظه بسن پهنه وسیع عالم بی تو به مه قفسن 

جلوه زن حقّ ، مظهرِ سر مظهر آن باشد على
خواست واجب در ازل تا جلوه بنمايد زخود
خلقت احمد نمود و مثل آن باشد على
خواست آرد جلوه اى از حسن خود بر ممكنات
احمد آمد جلوه اش جلوه كنان باشد على
«كنت كنزاً مخفياً» شد علّت عرفان و خلق
احمد آمد گنج عرفان باب آن باشد على
بود واجب در عيان خود نهان از غير خود
احمد آمد سرّ او سرگوى آن باشد على
گوش هوش آور بسوى معنى «اللّه نور»
احمدش مشكاة شد مصباح آن باشد على
نور آن باشد به خود ظاهر ، ظهور آرد به غير
احمد آمد از احد نور و چنان باشد على
بود واجب نور چون ظاهر به خود بودى عيان
پس ظهور آورد در احمد و زآن باشد على
اين بُوَد معنى كه واجب نور باشد نور از اوست
هم شد احمد نور او ، هم نور آن باشد على
در زمين و آسمان بنگر ببين آيات حق
روشن است از مهر احمد ، زآن نشان باشد على
اسم اعظم شد نهان اندر كلام بسمله
هست احمد باء او ، نقطه در آن باشد على
كلّ قرآن فاتحه ، آن بسمله جمله به باء
از احد هر علم در احمد بيان باشد على
عشق در ممكن سبب بر جلوه واجب در او است
احمد آمد عشق دار و عشق دان باشد على
عشق باشد مهر كامل با خداوند احد
خُلق احمد مهر او شد مهربان باشد على
عاشقانِ با خدا در اوليا بسيار هست
گشت سرمشق همه احمد ، چنان باشد على
مظهر آن عشق احمد با خدا چندان بُوَد
ليك فرمود او حسين از من چو آن باشد على
كن نظر در كربلا بنگر در آن معناى عشق
در حسين از احمد و فرزند آن باشد على
ديد اكبر را چو سبط مصطفى با چشم تر
گفت يا رب احمد اين نِى شبه آن باشد على
نور حق در كربلا بنگر چسان شد بر علا
گفتى احمد آمده نيك اسم آن باشد على
حاصلا در كربلا شد عشق احمد جلوه گر
از حسين و اكبرش روح روان باشد على
عشق بازى را ببين در كربلا از شاه دين
احمدى رو اكبرش قربان چسان باشد على
روى خود بگذاشت چون بر روى خونيش حسين
گفت اكبر اى پدر اين احمد آن باشد على
نعره زد اول شه دين بر سر نعش پسر
يعنى احمد كشته شد چون جان آن باشد على
حضرت قائم بود اندر عزا هر صبح و شام
همچو احمد بر حسين و روح آن باشد على
اشك خونين بارد از چشمش ز بهر كربلا
شد چو احمد گريه كن مانند آن باشد على
بار الها حق اشك چشمها بهر حسين
رحمتت بر ما رسان زاحمد كه آن باشد على
گويم ايمانى به مهدى مُقْتَدى شو در عزا
بهر شاه كربلا بر احمد آن باشد على







| طراح قالب:سید مهدی افضلی |


